خلقتِ زن

خلقتِ زن


 

كيَم من؟ دردمندي،ناتواني

 

اسيري،خسته اي ،افسرده جاني

 

تذروي آشيان بر باد رفته

 

به دام افتاده اي ،از ياد رفته

 

دلم بيمار و لب خاموش و رخ زرد

 

همه سوز و همه داغ و همه درد

 

بُوَد آسان علاج درد بيمار

 

چو دل بيمار شد،مشكل شوَد كار

 

نه دمسازي كه با وي راز گويم

 

نه ياري،تا غم ِ دل باز گويم

 

در اين محفل چو من حسرت كشي نيست

 

به سوزِ سينهء من ،آتشي نيست

 

الــهي در كمَنـــدِ زن نيفتـــي

 

وگر اُفتي، به روزِ من نيفتــي

 

ميان بربسته چون خونخواره دشمن

 

دل آزاري ،به آزارِ دل من

 

دلم از خوي او،دمساز درد است

 

زن ِ بدخو ،بلاي جان مَرد است

 

زنان چون آتش اند از تند خويي

 

زن وآتش،زِ يك جنس اند گويي

 

نه تنها نامراد آن دلـشكن باد

 

كه نفرين خدا برهرچه زن باد!

 

نباشد در مقام ِ حيله و فن

 

كم از ناپارسا زن،پارسا زن

 

زنان در مكر وحيلت گونه گون اند

 

زيان اند وفريب اند و فسون اند

 

چو زن يار كَسان شد،مار ازاو بهِ

 

چو تر دامن بُوَد گل،خار ازاو بهِ

 

حذر كُن زان بُتِ نسرين بر ودوش

 

كه هردَم با خَسي گردد هم آغوش

 

مَنِه در محفل عشرت چراغي

 

كزو پروانه اي گيرد سراغي

 

ميافشان دانه در راهِ تذروي

 

كه مأوا گيرد از سروي به سروي

 

وفاداري مجوي از زن كه بي جاست

 

كزين بربط نخيزد نغمهء راست

 

درون ِ كعبه شوق ِ دِير دارد

 

سري باتو،سري با غير دارد

 

جهان داور چو گيتي را بنا كرد

 

پي ِ ايجاد زن ،انديشه ها كرد

 

مهيّا تا كُند اجزاي او را

 

ستاند از لاله و گل،رنگ و بو را

 

زِ دريا عُمق و از خورشيد گرمي

 

زِ آهن سختي ،از گلبرگ نرمي

 

تكاپو از نسيم و مويه از جوي

 

زِ شاخ ِ تر،گراييدن به هر سوي

 

زِ امــواج خروشـــان تندخويي

 

زِ روز وشب،دو رنگي و دورويي

 

صفا از صبح و شورانگيزي از مِي

 

شكرافشاني وشيرني از نِي

 

زِ طبع زهره شادي آفريني

 

زِ پروين ،شيوهء بالا نشيني

 

زِ آتش گرمي ودمسردي از آب

 

خيال انگيزي از شب هاي مهتاب

 

گِرانْ سنگي زِ لعل ِ كوهساري

 

سَبُك روحي زِ مرغان بهاري

 

فريب از مار ودورانديشي از مور

 

طراوت از بهشت و جلوه از حور

 

زِ جادوي فلك،تزوير ونيرنگ

 

تكبر از پلنگ آهنين چنگ!!

 

زِ گرگ تيز دندان كينه جويي

 

زِ طوطي حرف ناسنجيده گويي!

 

زِ بادِ هرزه پو، نا استواري

 

زِ دور آسمان ، ناپايداري

 

جهاني را بــِهَم آميخت ايزد

 

همه در قالب زن ريخت ايزد

 

ندارد در جهان همتاي ديگر

 

به دنيا در بُوَد ، دنياي ديگر

 

زِ طبع زن بغير از شر چه خواهي؟

 

وزين موجود افسونگر چه خواهي؟

 

اگر زن نوگل ِ باغ جهان است

 

چرا چون خار، سَرتا پا زبان است!!!

 

چه بودي گر سرا پا گوش بودي؟!

 

چو گل، با صد زبان خاموش بودي

 

چنین خواندم زمانی در کتابی

 

زِ گفتـــار حکیم ِ نکته یابی:

 

دو نوبت مَرد، عشرت ساز گردد

 

در گیتی به رویش باز گردد:

یکی آن شب که با گوهر فشانی

 

رُباید مُهر از گنجی که دانی!!

 

دگر،روزی که گنجورِ هوس کیش

 

به خاک اندر نَهَد گنجینهء خویش

 

**استاد غزل:رهی معیری**

پردهء نيلي

پردهء نيلي


 

رفتيم و پاي بر سرِ دنيا گذاشتيم

كارِ جهان،به اهل جهان واگذاشتيم

چون آهوي رميده ،زِ وحشت سراي شهر

رفتيم و سر به دامن صحرا گذاشتيم

مارا به آفتاب فلك هم نيـاز نيست

اين شوخ ديده را ،به مسيحا گذاشتيم

بالاي هفت پردهء نيلي است جاي ما

پا چون حباب بر سر دنيا گذاشتيم

مارا بس است جلوه گه شاهدان ِ قدس

«دنيـــا براي مردم دنيــا گذاشــتيم»

كوتاه شد زِ دامن ما دست حادثات

تا دست خود به گردن ِ مينا گذاشتيم

شاهد كه سركشي نكُند،دلفريب نيست

فهم ِ سخن به مردم دنيـــا گذاشتيم

در جست وجوي يار دل آزار كس نبود

اين رسم ِ تازه را به جهان،ما گذاشتيم

ايمن زِ دشمنيم،كه با دشمنيم دوست

بنيـــان زندگي به مدارا گذاشتيم

صد غنچهء دل از نَفس ما شكفته شد

هرجا كه چون نسيم سحر، پا گذاشتيم

ما شِكوِه زِ كشاكش دوران نمي كنيم

موجيم و كار خويش به دريا گذاشتيم

از ما به روزگار ،حديثِ وفا بس است

نگذاشـــتيم گر اثـــري يا گذاشــتيم

بوديم شمع محفل ِ روشندلان ،رهي

رفتيم و داغ خويش به دلها گذاشتيم

 

**استاد غزل: رهي معيري**

سيه چشم

سيه چشم


 

به كوي وفا مي بَرَد بادِ صبح

پيــام از دل ِ ناشكيبـــــاي ِ من

 

سيه كرده چون سُرمه روزِ مرا

سيه چشم ِ بي سُرمه زيباي ِ من

 

چه نــازد به عِقدِ ثريّا سِپــهر؟

به نزديــكِ ماهِ دل آراي ِ من

 

كه قدري ندارد به تابنــدگي

ثريّـــاي او با ثريّـــاي ِ من...

 

**استاد غزل: رهي معيري**

مختصري در شرح "حال و آثار رهي"

مختصري در شرح "حال و آثار رهي"

 

شادروان "محمد حسين معيري" به سال 1288 شمسي در تهران ودر خانداني بزرگ واهل ادب وهنر، ديده به جهان گشود.نياي او "دوستعلي خان معير الممالك" در دورهء ناصرالدين شاه وزارت خزانه را برعهده داشت ونياكان وي از روزگار سلطنت نادر شاه تا اواخر دورهء قاجار همواره مصدر خدمات مهم و ازرجال بزرگ عصر خويش بوده اند.از آنجا كه پدرش "محمدحسن خان معيري"(مؤيد خلوت) چندي پيش از تولد رهي چشم از جهان بسته بود ،نام كوچك اورا بر وي نهادند و بدين گونه شاعرِ شوريده و شيداي ما در دامان مادر پُر مِهر وهنرپروري پرورش يافت كه نقش پدر را نيز براي وي ايفا كرد.

رهي كه از همان اوان كودكي سرشار از ذوق واستعداد هنري بود پس از آشنايي ِ ابتدايي اش با شعر وهنر در كنار مادر به مدرسه رفت وضمن تحصيلات ابتدايي ودبيرستان به آموختن نقاشي و موسيقي نيز همت گماشت.درهمين دوره بود كه ذوق شاعري را در خود كشف كرد.وي در كتابخانه اي كه پدرش براي او به يادگار گذاشته بود به گشت وگذار پرداخت وخود را ازچمشهء فياض ادبيات كلاسيك ايران سيراب نمود.او با مطالعهء غزل هاي سعدي، حافظ و مولوي وعراقي ،موسيقي شعر وتصاوير رنگين ومجازي اين پاسداران ادب پارسي را كه هركدام با شيوه اي بديع به غناي ادب پارسي افزوده اند به چشم دل مي ديد و با گوش جان مي شنيد وبدين گونه شيوهء بيان ويژهء خود را يافت.

رهي در عنفوان جواني سرودن شعر را آغاز كرد ،ولي طبع مشكل پسند وي به انتشار آنها رضايت نمي داد.تا اينكه در سال 1306 يعني در سن 16،17 سالگي به تشويق دوستان نخستين شعر خود را كه يك رباعي لطيف و بديع بود در يكي از جرايد ادبي آن زمان به چاپ سپرد:

كاش امشبم آن شمع طرب مي آمد

وين روز مفارقت به شب مي آمد

آن لب كه چوجان ماست،دور از لب ماست

اي كاش كه جان ما به لب مي آمد

با چاپ اين شعر ،نام رهي شهرهء انجمن ها ومحافل ادبي گشت و از آن پس شاعري به نام "رهي معيري" پا به عرصهء پهناور شعر پارسي نهاد كه تاآخر عمر به قول "علي دشتي" (نويسنده و شعرشناس نامدار) يكي از 4 شاعر غزل سراي برجستهء ايران به شمار مي رفت.

رهي در عرصهء ترانه سرايي نيز از شيدا و عارف وبهار دست كمي نداشت.او به تصنيف ها وترانه ها،روح تازه بخشيد و با آنگ سازان بزرگ ونامداري چون: رضا محجوبي ،مرتضي محجوبي، ابوالحسن صبا وروح اله خالقي در امر موسيقي همكاري مي كرد و در معّيت زنده ياد "داوود پير نيا" سالها در برنامه موسيقي راديويي "گلها" حضور داشت.شعرها وترانه هاي رهي كه با صداي خوانندگان برجسته اي چون : استاد محمد رضا شجريان ، استاد غلام حسين بنان و استاد جواد بديع زاده به گوش ِجانها مي رسيد،در بين خواص وعوام بر سرِ زبانها افتاد و با ضبط در صفحات و نوارها نام اورا به آنسوي مرزهاي افغانستان و تاجيكستان و هندوستان بُرد.

ويژگي شعر رهي افزون بر پختگي بيان ونمايش تصاوير دلپذير و خيال انگيز،استفاده از تعابير تازه وبديع است كه آنرا از روشني ولطلفت سرشار كرده است. بقول "دكتر داريوش صبور" : >>بي شك توفيق چشم گير رهي در كار شعر كه شهرت اورا به فراسوي مرزهاي ايران و كشورهاي پارسي زبان كشانيد مرهون خودجوشي ،دقت ومشكل پسندي ِ او نيز هست.او تا سخني براي گفتن وشور وهيجاني براي نمودن نداشت،شعر نمي گفت.در گزينش تركيب ها و واژه هايي كه به كار مي برد تا حدِّ وسواس سخت گير بود و هريك را با سنجيدن بار معنا و ميدان تاثير و خوش آهنگي آنها بر مي گزيد و به كار مي گرفت<<.

دكتر شفيع كدكني نيز در نقدي كه بر شعر او در كتاب سايهء عمر نوشته است برهمين موضوع تاكيد دارد ونيز مي نويسد : بر روي هم رفته رهي در كار شعر از سختگيرترين شاعران روزگار است وهمين سختگيري و ترديد او در كار انتشار شعر،يكي از علل شُستگي و انسجام شعر اوست...هماهنگي عناصر غزل در شعر او بيش از ساير شاعران معاصر به چشم مي خورد.

از خدمات مهم رهي به فرهنگ وادب كشور ،اهداي 23 نسخه خطي از ديوان شعرا و 1662 جلد ديوان شعر چاپي به كتابخانهء مجلس شورا بود كه يك سال پيش از مرگش صورت گرفت.با اين اقدام وي بار ديگر عشق خود را به مردم واين سرزمين اثبات نمود.

رهي در سالهاي پس از شهريور 1320 در نوشتن اشعار طنز و فكاهيات نيز دستي قوي داشت.اشعار طنزآميز سياسي و اجتماعي او كه با نامهاي مستعار "شاه پريون" ، " زاغچه" و نامهي مستعار ديگر در روزنامه هاي " توفيق و بابا شمل" وساير جرايد به مناسبت هاي مختلف چاپ مي شد ،مورد توجه مردم و طنزپردازان معاصر قرار گرفت.

رهي به خارج از كشور هم سفرها كرد:

در سال 1336 همراه جمعي از ادبا و روزنامه نگاران به تركيه دعوت شد وبه ديدار آرامگاه "مولانا جلال الدين محمد بلخي" توفيق يافت.

در سال 1337 براي شركت در جشن چهلمين سالگرد انقلاب اكتبر شوروي با حضور شرق شناسان عازم آن كشور شد.

در سال 1338 به ايتاليا و فرانسه رفت و در سال 1341 براي حضور در مراسم نهصدمين سالگرد درگذشت " خواجه عبداله انصاري" و به دعوت دولت افغانستان به آن ديار سفر كرد و در سال 1345 نيز اين سفر را تكرار كرد.

آخرين مسافرت وي، به انگلستان و براي عمل جراحي در سال 1346 بود كه به درگذشت وي انجاميد...........

او پس از تحمل دردي جان كاه ناشي از بيماري " سرطان معده" سحرگاه روز جمعه 27 آبانماه 1347 بي يار و همسر بدرود حيات گفت .

جنازهء او در گلستان ظهيرالدوله تجريش به خاك سپرده شد.........

 

***روحش شاد و يادش زنده باد ***

 

مقدمه كتاب " ديوان رهي معيري" - انتشارات نگاه

آفتاب می شود

آفتاب می شود


 نگاه کن

که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود...

چگونه سایهٔ سیاه سرکشم

اسیر دستِ آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کِشد

مرا به اوج می بَرَد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

 

تو آمدی زِ دورها و دورها

زِ سرزمین ِعطرها و نورها

نشانده ای کنون مرا به زورقی

زِ عاجها،زِ ابرها،بلورها

مرا ببَر اُمیدِ دلنوازِ من

ببَر به سرزمین شعرها و شورها

به راه ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

 

نگاه کن

من از ستاره سوختم

 لبالب از ستارگان ِشب شدم

چو ماهیان ِسرخ رنگِ ساده دل

ستاره چین ِ برکه های شب شدم

چه دور بود،پیش از این زمین ما

به این کبودِ غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان،به بیکران،به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخوان در شبان دیرپا(شبهای طولانی- امید)

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

 

نگاه کن

که موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صُراحی سیاهِ دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن

تو می دَمی و آفتاب می شود...

""فروغ فرخزاد""

طنز این هفته خیلی با حاله , حتماَ بخونید

این متن رو وقتی که توی پلدختر پیش دانشگاهی بودم یکی از دوستام به نام "یونس برخورداری"

بهم داد..البته فکرکنم گفت خودش نوشته...

(اینم بگم که یونس واقعاً باهوش بود،الان هم مهندس الکترونیک از دانشگاه چمران اهوازه...البته

بعضی از کلمات نامفهوم بودن ومجبور شدم کمی تغییر وتصحیحشون کنم)

قابل توجه بر وبچ بی حال ریاضی وفیزیک

((تقدیم به تو که کسر امیدم را به صفر میل می دهی))

عزیزِ جفا کارم،به بطلیموس قسم که نیروی عشقت کسر عمرم را معکوس کرده وبه ریشه ام

 آتش زده...انگار عمر من تابع وفای توست،قامت رعنایم از هجرت منحنی شده وتیر عشقت

همچون برداری که موازی آرزوهایم تغییر مکان داده باشد شلجمی قلبم را ناقص ساخته است!

شبهای فراق که مکعب فکر با حرکتی تناوبی به این سو وآنسو می رود،چنان نحیفم ساخته که

هرگاه در مزدوج خویش درآیینهٔ تخت می نگرم خیال می کنم که اززیر رادیکال بیرونش آورده

اند(!!) ودر دایرهٔ عشقت مرکز نمی باشد که در آن فارغ ازخیال، معادلهٔ 8 مجهولی زندگی ام را

حل کنم!!

دوش فیثاغورث را در خواب دیدم که از وجود سرگشته ام مشتق می گرفت،خداحافظی کردم تا

ریشه ای نیابد تا همیشه سیری صعودی به سوی تو داشته باشم!!

ناگهان خیال کردم که دیگر تابع نیستم وچون این سخن با وی درمیان نهادم فرجهٔ لبهایش به اندازهٔ

زاویهٔ 90 درجه به خنده ای جنون آمیز گشوده شد وگفت مگر نمی دانی که پرانتز وجودت

بستگی مستقیم به تغییرات دل معشوق دارد!!!!!!!!!!!

زمانی که از جفاهای نامحدودت انتگرال می گرفتم خوشحال گشتم چون حدی داشت وجهت

باقیمانده هنوز مثبت بود.وشاید مثال من وتو مثال دو خطی باشد که درهندسهٔ اقلیدوس در بی

نهایت بهم می رسند...!

زمانی که دریافتم صورت کسر وصالت صفر شده وامید من با اینهمه توانی که بالایش گذاشته ام

باز هم به صفر میل می کند،قطره های اشک با تصاعدی هندسی بر انحنای گونه ام نزول کرده

وعقربهٔ آمپرسنج قلبم برای گذشتن از درجهٔ 100 به نوسان در آمد.............

((((((((((آرزو می کنم که جدول جفایت غلط باشد))))))))))

سرزمین جادویی ما

حکایت سرزمین من (1)

 

چه حکایتی است این سرزمین، که هزاردستان هر شاخ گلش را فسانه ای است هفتاد من، و مثنوی لحظه به لحضۀ حضور به کمالش را رونق هزار داستان.

به هر دریش که دق الباب می کنی، هزار خفته به حلاوت می پرند بر لب ایوان، تا ندهند انفعالت، که این جا سترِ عفاف ملکوت است و  حریم ایزدان.

هر ذره از خاک این سرزمین، امانت دار پرده ای است در دایرۀ پرگار، و در پس هر پرده ای که پس می زنی، قامتی است، اگر هم خمیده، استوار.

این جا سرزمین همیشه آبستنِ آبستنانِ شگفتی آفرین است و سرزمین کیومرثان و تهمورثان. سرزمین مهر و مهراب ها و سرزمین قامتان رفیع گلدسته ها.

چه حکایتی است این سرزمین، که به هر کجایش که گوش می سپاری، صدای شیهۀ اسب است و تیشۀ فرهاد، و بانگ اناالحق منصورانِ هزاردارستان.

صدای بازار دشنه سازانت درگوش، دل نمی کنی از این دل نکندنی سرزمین پرجنب و جوش.

 بس است که باد شرطه را فراخوانی و قدم بر نگین انگشتری جهان نهی، تا ببینی دیدار آشنا را.

اشکفت هر کوه یادی از پدر دارد و معبدی در دل نهفته و یا بر پیشانی نشسته.

این جا گهوارۀ تاریخ است و گردونه و برگستوان، در دامن دماوند و آن یکی سبلان.

نخستین جرس در این جا و همین سرزمینِ جادو فریاد برداشته است و طنین افکنده است و آرام جانان برده است. و شاعرک چوپان در همین جا، در پناه سنگی کهن سروده است:

آفتاب رفت و زردش ماند.

ایل رفت و گردش ماند.

تو رفتی و دردش ماند.

و بعد بزها و گوسفندها و سگ ها و دلش را برداشته است و به سیاه چادر برگشته است، تا هرچه زودتر بخوابد و خواب ببیند. خواب چشمه و چشم ها را و خواب کاسۀ آب را و خواب کوزه ای که افتاد و شکست... و دوباره خواب بز و گوسفند و سگ ها را.

این جا سرزمین تختان جمشید است و تخت سلیمان و دریاچۀ بختگان.

و سرزمین شیراوژنان و بیژنان و منیژکان.

"زرتشتِ" همین سرزمین است که به نبرد خدایان در آسمان پایان داد و اندیشۀ یکتاپرستی را جای انداخت. و کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک را.

و "کورش" همین سرزمین است که بی تراشیدن هیچ بهانه ای، نخستین فرمان آزادی دین و درون را صادر کرد. 

 

چه حکایتی است این سرزمین، که روایتش بر سر دودرترین زبان هاست؟

بسیاری دورتر از ما، با حافظ ما دل می بازند و نرد عشق، و فردوس ما را بهشت خود می خوانند.

کجایی می توان یافت این همه آوازۀ پرآوازه را؟

از سراسر گیتی صدای دف می آید و بلبل و هزاردستان و بوی زعفران.

در سراسر گیتی زینت تالارهاست نقش دلِ انگشت ما!

قرن هایی است که در هر هزارگوشۀ جهان می کوشند، تا هرروز سطری تازه بخوانند از دفتر عاشقان و عارفان ما:

یکی خیام را خیمه به خیمه می برد،

دیگری عقدۀ واژه ها را می گشاید،

سومی شیدایِ سرگردانِ خودخواستۀ دالان های زیر هفت گنبدان نظامی می شود. و با لیلی، مجنون وار، گرد آفاق می چرخد،

و آن دیگران به سودای عشق و سوداگری، با منقاشی که به کار خط ابرویِ یار می آید، ذره ذره خاک و زنگار از رخسار کارنامه های این سرزمین جادو برمی گیرند، که گاه اگر هم نظری پاک ندارند، پاکباختگیشان هویداست.

هنر اگر به غارت رفت، بر لب طاقچه که باشد، چه باک. تصرف ویترین های موزه ها هم هنری است از هنرهای قبیلۀ شیربازان.

این جا برزنِ هزاران برادرانِ  "آریوبرزن"  است.

و سرزمین هنر نژاده ای که ریشه در مشیمۀ کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک دارد. 

و باید که ما را به بایستگی این تبار خوش، از شایستگی خویش در هیچ برزن و بازاری بیمی نباشد!

پاس بداریم این شناسنامۀ کهن را.

و بپرهیزیم از به حراج رفتن دستاوردهای نیاکانمان در کهنه بازار تاریخ!

پاس بداریم آرامش خستگان تاریخ را، که در سر هوای از پای فتادن ندارند و می خواهند که مادران و پدران سربلند آینده باشند، برای فرزندانی که خواهند خواست ببالند به تبار خویش!

همواره یادمان باشد، که اگر نه از فرارود تا میانرودان، از ماکو تا جاسک و از سرخس تا آبادانِ این سرزمین جادو را در دل داشته باشیم و دیگر نبخشیم هرگز به هیچ خال ابرویی سمرقند و بخارا را.

و یادمان باشد، همواره از ابیورد تا پاوه و از شهر خوش مازندران تا سرو ابرکوه، آن داستان کاوه!

همواره یادمان باشد مهر بازوان البرز و سینۀ تفتان سیستان، که تنها رستم دستانش مضمون هزار داستان است.

و یادمان باشد زمزمۀ کوهساران زاگرس.

زاگرس اگر تنها بختیاری را می داشت بخت یارمان می بود!

چه سرایی است در همه جای ایران مارا؟ از مراوه تپه تا مریوان، از ایوان کی تا تخت سلیمان، در کنار یال " اشتران کوه "، تا بال دماوند آرمیده است.

آسمان خانقاه من و تست.

سرایی که اگر در قفسۀ گلدسته اش دست سایه بان کنی، هم ایوان مداین را می بینی  و هم آن کاروانی را از نیشابور بانگ جرس به بارانداز ری می برد. و هم حافظ را، که پشت به دریا دارد و از شوق دیدار شیرازِ بی مثالش کلافه است!

به جرات کس نمی شناسد بیستون و صدای تیشۀ فرهادش را به شیرینی ما!

این جا سرزمینِ عشقِ از نخست آسان است، با همۀ مشکل ها!

با همین عشق، ماهان هم که نباشی، بس است که بر پشت بام خانه ات بخزی و در چشم اندازی کهن ببینی آن سروی را که زرتشت آن را از بهشت آورد و در کاشمرش بِهِشت(گذاشت ;در اینجا:کاشت).  

باید که همواره در دلمان بماند چشم اندازهای نجیب، اما پرصلابت این شهرِ هزاران شهرستان.

به هر کجایی که از این سرای کهن که پای می نهی، منظری می یابی به عمر تاریخت و مجلسی به زیبایی هستی و بی درنگ احساس می کنی که هستی و چشم انداز غریبه نیست.

پاره ای از تن است و بخشی از وطن.

در این سرزمین جادو همه چیز آکنده است از جادو.

این جا سرزمین جاودان جادو است.

هیچ بیگانۀ خوانده یا ناخوانده را بضاعت تعریف مردم این سرزمین نیست.

این جا سرزمین میزبانان مرزبانی است که از گجستگان تاریخ آیینۀ سکندر می سازند  و گنبد گوهرِ شاد و سکندری می زنند به هرکه گجسته است. هزار اسکندرنامه که خوانی، سکندریش در او نیابی.

برای خودی اما بسا که انتصاب به میزبانی با میهمان است، که همه جای ایران سرای اوست.

و همین خصیصۀ جادویی است که برای همیشه بی تعریف خواهد ماند.

و با همین خصیصه است که ایرانی هرگز از سر خستگی سر تسلیم فرودنیاورده است و نخواهد آورد!

هنگامی که در ایران بی کرانه ات سفرمی کنی، اگر از میزبانی آسمان و بینالود و هزارمسجد و گردنه های اکبر و حیران و هزارچم و جنگل گلستان و کویر نمک خسته شدی، به آسانی می توانی در پای چند درخت قهرمان و مظهر قنات واحه ای که حصارش بیابان است و دروازه اش بیابان، در آغوش باز واحه نشینی مهربان، هم  خستگی خود به درکنی و هم خستگی و تنهایی میزبان از تنش بتکانی.

همین حالت انتصابی میزبان است که زیبایی طبیعی واحه های بی شمار ایران را دو چندان می کند.

این واحه ها منزل های قصه های کودکی های ما هستند.

نجیب ترین و بی گناه ترین و در عین حال زیباترین چشم اندازهای ایران از آن واحه هایی است که بیش از چند مشت جمعیت ندارند.

این ها واحه های لیلی و مجنون های ما هستند و همان منزل هایی هستند که دلستان های پدرانمان، شبی همراه کاروان و قافلۀ خود در آن ها رحل گزیده اند.

و همین واحه ها هستند که گاهی رونق بازار گرفته اند و کهندژ و شارستان و نظامیه یافته اند و گلدسته هایشان، مانند چراغ دریایی، از دورتر و دور بر چشم مردمان سرزمین جادو نشسته اند.

هم ازیراست  که تک تک آبادی های سرزمین جادو، هرکدام هویت جای ویژۀ خود را در قلب مردمان جادویی دارند...

این هویت از آن همان مویرگی است که از اصفهان نصف جهان می سازد، از شیراز شهر بی مثال، عطار را به هفت شهر عشق گسیل می دهد تا سرانجام خود را در نیشابور یابد ، فردوسی را در توس اهل مازندران می سازد، حافظ را در شهر شیرینیانش مالک تام الاختیار سمرقند و بخارا، صلاح الدین کرد ارانی را به مصاف ریچارد شیردل می فرستد و قلب جهانیان را خیمۀ خیام می کند و جزیرۀ هرمز را نگین انگشتری جهان...

اصفهان بدون نقش جهان و منارجنبان و چهارباغش نیز می توانست به کمک کبوترخانه هایش، که اگر به فنون معماری ضد زلزله، فیزیک، هندسه و ریاضی، گیاه شناسی، جانورشناسی و روانشناسی حیوانی و سرانجام زیبایی شناسی چیره نبودی، هرگز موفق به ساختشان نمی شدی.

این چنین مردمی هستیم ما، در این سرزمین غریب.

 

از میان این مردم، بسنده می کنم به نگاهی به مردم ترکمن:

زمین سبز است و آسمان آبی .

و افق، میان این دو، به رنگ هردو.

این جا سرزمین جاودان جادوان است.

پنجشنبه بازار سبزترین دشت ایران، سرخ ترین کالای ایران را در حصاری آجری و به هنجار و رنگ پیشانی چین خوردۀ سالخوردگان کویر، برای فروش عرضه می کند. 

چشم بادامی های ترکمن «چشم غزالی»هایی را که بافته اند، از دیوارهای آجری می آویزند و زمین خاکی را با چشم غزال می پوشانند.

مشتریان در کنار نقش های آخال، قاشقی و یُموتی به چشم هایی چشم می دوزند که با هزاران گره، به رنگ های سرخ و سفید و سیاه و قهوه ای و آجری و سبز و به رنگِ چشمانِ کفترهایِ کبوترخانه هایِ دشتِ کبودِ حصارِ اصفهان، بر تخت قالیچه ها دوخته شده اند.

راستی را در کجایی از جهان الوان می توان این همه گره رنگین را در یکجا گرد آورد؟

در یورت های ترکمن صحرای سبز، دخترکان و زنانی که رنگ چهرۀ هیچ کدام کم تر از حب نبات نیست، گره ها را با انگشتانی چابک  که از جنس ظرافت هستند،  یکی پس از دیگری در کنار یکدیگر می نشانند و زیباترین نقش های هندسه را از دل و درون کلاف های رنگارنگ. این ها در سکوت اندیشۀ مثل نبات خود، هنگامی که به جای نقش قاشقیِ بخارا، نقش آخال را می گزینند و یا به جای نقش آخال، چشم غزالی را،  به یاد و فرمان کدامین میلِ رنگین خودند؟

آیا سوارانی که نقش های رنگی شعور زنان و دخترکان خود را بر ترک اسب خود می نهند و برای حراج به سوی پنجشنبه بازار می برند، در میان راه حتی یک بار به یاد انگشتان دست و پای هنرمندی می افتند، که هفته ها و ماه ها، نقش ها را، در سکوت رنگین و خوشبوی خود، از کلاف های پشم جدا کرده و به رشته های پشم و پنبه کشیده است و مکتب نرفته مساله آموز صد هندسه شده است؟

آیا بافنده های زیبای زیباترین کثیرالاضلاع ها هرگز تفاوت میان کثیرالاضلاع و لوزی را آموخته اند؟

اگر نه این چنین است، آیا می دانند که آن ها تفاوت واقعی و دلنشین کثیرالاضلاع و لوزی را بهتر از ما می شناسند؟

آیا هرگز مزرعه های سفید پنبه و پشم های قهوه ای و شیری رمه های دشت های سبز گرگان ذهن کسی را با قالیچۀ ترکمن الفت داده است؟

راستی را چه مثلث غریبی است این مثلث میان دشت گرگان و دست هنرمند و پای ما؟

و چه هنر پرجادویی است که هرچه بیش تر پایملش می کنی، به بازارش رونق بیشتری می دهی؟

این هم شگردی است از گوهر شب چراغ سرزمین جادو!

گاهی می بینی که مردی، با یک جهان نقش رنگین بر آستین، با لبی خشک و چشمانی بادامی تر، در غربت چهارراه استانبول، خود را به ازدحام چهارراه می سپرد و از این پیاده رو به آن یکی پیاده رو می رود و هیچ یک از هفتاد و دو مسافر اتوبوسی را که می گذرد، به یاد پنبه زارها و رمه ها و یورت های دشت خود نمی اندازد.

در سرزمین جادو سفر یک قالیچه هم سفری جادویی است.

ای امان!        

چاوشان را خبر کنید!

جای سلیمان خالی است.

نگین انگشترش پای ما.

اما به امانت!

چه حکایتی است این سرزمین، که هزاردستان هر شاخ گلش را فسانه ای است هفتاد من، و مثنوی لحظه به لحضۀ حضور به کمالش را رونق هزار داستان.

ادامه دارد..................

 

سرزمینم لرستان

((مقالهٔ زیر چکیده ای از تاریخ چند هزار سالهٔ لرستان است))

 

((تقدیم به همهٔ عاشقان سرزمینمان : لرستان))

 

این مقاله رو در چند قسمت براتون رو وبلاگم می ذارم امیدوارم بخونید و کمی بیشتر تاریخ پرافتخار خودتون رو بشناسید وبه اون ببالید.

 

(قسمت اول)

1)موقعیت ژئوفیزیک لرستان(امروز)

2)لرستان،پیش از تاریخ

3)لرستان در دورهٔ عیلامیان

4)لرستان در دورهٔ کاسی ها

 

 

استان لرستان یکی از استان های غربی کشور است که از سمت شمال با استان های همدان

ومرکزی ،از سمت شرق با اصفهان ،از سمت غرب با کرمانشاه وایلام واز جنوب با خوزستان

همسایه است.بر اساس تقسیمات کشوری در سال 1381 استان لرستان با مساحت 280640

کیلومتر مربع دارای 9 شهرستان با نام های :خرم آباد ،بروجرد ، کوهدشت ،پلدختر ،الشتر ،ازنا

،الیگودرز ،سلسله ودلفان و دورود می باشد.

(البته ازسال 1388 بخش "چگنی" از توابع خرم آباد به دهمین شهرستان لرستان تغییر عنوان داد.)

بنا به عقیدهٔ بسیاری از باستان شناسان لرستان از 40 هزار سال پیش بوسیلهٔ اقوامی که به علت

نداشتن خط هویت آنها ناشناخته مانده ،سکونت گاه بوده است.در این عهد ،انسان پیش از تاریخ

،در غارها ،شکاف ها یا پناه گاههای سنگی زندگی کرده و ازطریق شکار وجمع آوری دانه های

وحشی امرار معاش کرده است.بطور کلی بازمانده های فرهنگی جوامع پیش از تاریخ لرستان

،بیانگر آن است که این جوامع بتدریج مراحل تکامل فرهنگی از جمله دورهٔ پارینه سنگی ،میان

سنگی ،نوسنگی وشهرنشینی را پشت سرگذاشته اند.بدین ترتیب لرستان از نظر باستان شناسی

یکی از مراکز بسیار مهم است، زیرا از جمله معدود سرزمین هایی است که انسان برای اولین

بار به اهلی کردن حیوانات ونباتات پرداخته ،یا به عبارت دیگر زندگی ده نشینی وکشاورزی را

که لازمهٔ پیدایش تمدن است آغاز کرده است.

 

لرستان،پیش از تاریخ


در هزارهٔ سوم پیش از میلاد،اقوام دشت بین النهرین (بابلیانـسومریان)وارد مرحلهٔ تاریخی شدند

و بر اثر متونی که دربارهٔ تاریخ ملکت خود وهمسایگانش باقی گذاشته اند تا اندازه ای به روشن

شدن زوایای تاریخ مملکت خود وهمسایگان ایران کمک نمودند.در این متون به اقوامی اشاره شده

که درشرق بین النهرین یعنی سرزمین ایران ساکن بودند.این اقوام از جنوب به شمال عبارت

بودند از:عیلامی ها وکاسی ها که در بخش هایی از لرستان سکونت داشته اند.بنابراین این دو قوم

قدیمی ترین ساکنین لرستان به شمار می آیند که نام آنها درمتون تاریخی ثبت گردیده است.

لرستان در دورهٔ عیلامیان


نخستین قومی که بر لرستان حاکمیت داشته است عیلامیان بوده اند.آنها از نژاد بومی ایران

(آسیانیک) بوده که از چگونگی تشکیل جوامع وابتدای تاریخ ایشان اطلاع درستی در دست

نیست.ولی مسّلم آن است که از اوایل هزارهٔ چهارم وپیش از ورود اقوام آریایی به ایران موفق

به ایجاد دولتی در بخش هایی از سرزمین ایران شده اند.دولت عیلام شامل خوزستان ،لرستان

امروزی ،پشتکوه وکوه های بختیاری بوده است.بابلی ها این سرزمین را "الام" یا "الامتو" یعنی

کوهستان وشاید "کشور طلوع خورشید" می نامیدند.شهرهای عمدهٔ آن عبارت بودند از:شوش

،اهواز ،ماداکتو(سیمره ـ دره شهر)و خایدالو که درجای خرم آباد امروزی بوده است.بنا به

گفتهٔ"والتر هینتس": شهر خرم آباد در عهد عیلامیان گویا پایتخت سلسله ای به نام سیماشکی بوده

است.عیلامی ها در مدّتِ چند هزار سال هویّت خود را در برابر اقوامی نیرومند چون سومری

ها ،آکدی ها ،بابلی ها و آشوری ها همچنان حفظ کردند وعاقبت به جهت اختلاف های داخلی

وجنگ های خانگی از دشمن خود آشور شکست خوردند (سال 654 ق.م) و از صفحهٔ روزگار

به عنوان دولتی مستقل برافتادند.

لرستان در دورهٔ کاسی ها


قوم دیگری که همزمان و به موازات عیلامی ها بر بخش هایی از لرستان تسلط داشته ،کاسی ها

هستند.در مورد ریشهٔ نژادی این قوم که گویا در مناطق شمالی وغزب لرستان اقامت داشته

اند،اختلاف نظری وجود دارد.عده ای از محققان وباستان شناسان آنها را بومیان نخستین لرستان

دانسته وتعداد زیادی آنان را شعبه ای از قوم آریایی پنداشته که پیش از دیگر اقوام آریایی "ماد

وپارس" به ایران مهاجرت کردند وپس از مدتی اقامت در کوه های قفقاز وسواحل دریای خزر

،سرانجام به سلسله جبال زاگرس پناه برده ودر کوه های لرستان اقامت گزیده وپس از آمیزش با

بومیان محلی،بانی تمدنی تازه ودرخشان شده اند.

به هرحال علی رغم اظهاراتی که دربارهٔ ریشهٔ نژادی این قوم بین شده ،آنان در زمان خود جزء

متمدن ترین ملل بوده اند!

کاسی ها چیره دستی فوق العاده ای در ساختن مصنوعات مفرغی بدست آوردند.آنان مهمترین

قبایل کوهستانی زاگرس شمرده می شدند وپیشهٔ دامداری داشته و با زبانی که به عیلامی قرابت

داشته سخن می گفته اند.آنان سوارکارانی دلیر وجنگجو بودند و بارها با همسایگان خود از جمله

عیلامی ها و بابلی ها درافتادند.آنها حتی توانستند دولت بابل را سرنگون ساخته و مدت 6 قرن بر

آن سرزمین حکمرانی نمایند.حکومت کاسی ها بر بابل در نتیجهٔ شکست از عیلامی ها به پایان

رسید،آنها پس از شکست از عیلامی ها به سرزمین کوهستانی خود یعنی لرستان بازگشتند.

                                                        ادامه دارد...

حتماَ بخونید : یه چیزی بین عرفان و تخیل و طنز و پند و....

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم!!!

 

خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟

 

من گفتم: اگر وقت دارید...

 

خداوند خندید وگفت:وقتِ من بی نهایت است،چیست در ذهنت که می خواهی از من بپرسی؟

 

پرسیدم: چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

 

گفت: کودکی یشان...

 

و ادامه داد:

 

ـ اینکه آنها از کودکی یشان خسته می شوند و می خواهند بزرگ شوند وبعد دوباره پس از مدتها

آرزو می کنند که کودک باشند!

 

ـ اینکه آنها سلامتی یشان را از دست می دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست می

دهند تا سلامتی شان را دست آؤرند!

 

ـ اینکه با اظطراب به آینده نگاه می کنند و حال را فراموش می کنند!! بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.

 

ـ اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی

هرگز زنده نبوده اند............

 

.......خدا دستانم را گرفت و برای مدتی سکوت کردیم................

 

من دوباره پرسیدم: به عنوان یک پدر،می خواهی کدام درسها را به فرزندانت بیاموزی؟

 

او گفت: بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد،همهٔ کاری که از آنها

ساخته است این است که بگذارند آنها خودشان دوستشان داشته باشند...

 

ـ بیاموزند که درست نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

 

ـ بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد که زخم های عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم ،اما سالها طول می کشد تا بتوانیم آن زخم ها را التیام ببخشیم.

 

ـ بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ،بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.

 

ـ بیاموزند که : آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند ،فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.

 

ـ بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند وآن را متفاوت ببینند.

 

ـ بیاموزند که کافی نیست آنها دیگران را ببخشند بلکه باید آنها خود را نیز ببخشند.

 

...من با خضوع گفتم :آیا چیزِ دیگری هست که دوست دارید بندگانتان بدانند...؟

 

خداوند لبخند زد و گفت : بدانند من همیشه ناظر بر احوالشان هستم...

آرزو

آرزو


کاش بر ساحل ِرودی خاموش

عطر مرموز گیاهی بودم

چو برآنجا گذرت می افتاد

به سراپای ِتو،لب می سودم

 

کاش چون نای شبان می خواندم

به نوای دل ِدیوانهٔ تو

خفته بر هودج مواج نسیم

می گذشتم زِدر خانهٔ تو

 

کاش چون پرتوِ خورشید بهار

سحر از پنجره می تابیدم

از پس ِپردهٔ لرزان حریر

رنگ چشمان تورا می دیدم

 

کاش در بزم فروزندهٔ تو

خندهٔ جام شرابی بودم

کاش در نیمه شبی دردآلود

سستی ومستی خوابی بودم

 

کاش چون آئینه روشن می شد

دلم از نقش ِتو وخندهٔ تو

صبحگاهان به تنم می لغزید

گرمی ِدستِ نوازندهٔ تو

 

کاش چون برگ خزان رقص مرا

نیمه شب،ماه تماشا می کرد

در دل ِباغچهٔ خانهٔ تو

شورِ من،ولوله برپا می کرد

 

کاش چون یادِ دل انگیز زنی

می خزیدم به دلت،پُر تشویش

ناگهان چشم ِ تورا می دیدم

خیره بر جلوهٔ زیبایی‌ ِخویش

 

کاش از شاخهٔ سرسبزِ حیات

گل اندوه مرا می چیدی

کاش در شعر من،ای مایهٔ عُمر

شعلهٔ راز مرا می دیدی...

""فروغ فرخزاد""

عاشقانه

تقديم به تو كه آزارم میدی

 عاشقانه


اي شب از روياي ِتو رنگين شده

سينه ام از عطر تو سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش

شاديم بخشيده ،از اندوه بيش

همچو باراني كه شويد جسم خاك

هستيم زآلودگي ها كرده پاك

اي تپش هاي تن ِسوزان من

آتشي در سايهء مژگان من

اي زگندم زارها سرشارتر

اي زِزرين شاخه ها پر بارتر

اي درِ بگشوده بر خورشيدها

در هجوم ظلمت ترديدها

با توام ديگر ز دردي بيم نيست

هستْ اگر،جز درد خوشبختيم نيست

اي دل ِتنگ من و اين بار نور

هاي هوي زندگي در قعر گور

اي دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گركه در خود داشتم

هركسي را تو نمي انگاشتم...

دردِ تاريكيست ،دردِ خواستن...

رفتن و بيهوده خود را كاستن...

سر نهادن بر سيه دل سينه ها

سينه آلودن به چرك كينه ها

در نوازش ،نيش ماران يافتن

زهر در لبخند ياران يافتن

زر نهادن در كف طرارها

گمشدن در پهنهء بازارها

آه ،اي با جان ما آميخته...

اي مرا از گور من انگيخته...

چون ستاره با دو بال زر نشان...

آمده از دور دستِ آسمان

جوي خشك سينه ام را آب تو

بستر رگهام را سيلاب تو

در جهاني اينچنين سرد وسياه

با قدم هايت قدم هايم به راه

 اي به زيرِ پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

گيسويم را از نوازش سوخته

گونه هام از هُرم ِخواهش سوخته...

آه ،اي بيگانه با پيراهنم

آشناي سبزه زاران ِ تنم

آه ،اي روشن طلوع ِبي غروب

آفتابِ سرزمين هاي جنوب

 آه ،آه اي از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر،سيراب تر...

 عشق ديگر نيست اين ،اين خيرگيست...

چلچراغي در سكوت و تيرگيست...

عشق چون در سينه ام بيدار شد

از طلب ،پا تا سرم ايثار شد !

 اين دگر من نيستم ، من نيستم

حيف از آن عمري كه با خود زيستم

 اي تشنج هاي لذت در تنم...

اي خطوط پيكرت ،پيراهنم...

 آه ،مي خواهم كه بشكافم زِ هم!!

شاديم يك دم بيالايد به غم !!

آه ،مي خواهم كه برخيزم زِ جاي...

همچو ابري اشك ريزم ،هاي هاي...

اين دل ِتنگ من و اين دودِ عود

در شبستان،زخمه هاي چنگ و رود

اين فضاي خالي و پروازها...

اين شبِ خاموش و اين آوازها...

 اي نگاهت لاي لايي،سِحربار

گاهوارِ كودكان ِ بي قرار...

اي نفس هايت نسيم ِ نيم خواب

شسته از من لرزه هاي اضطراب

خفته در لبخندِ فرداهاي من

رفته تا اعماق دنياهاي من

اي مرا با شورِ شعر آميخته

اين همه آتش به شعرم ريخته

چون تبِ عشقم چنين افروختي

لاجرم شعرم به آتش سوختي

 

فروغ فرخزاد

حفظ محیط زیست

شمارو بخدا یکبار هم که شده این مطلب رو بخونید...فقط بخاطر محیط زیست

حفظ محيط زيست با مديريت زباله در منزل

 چگونه زباله كمتري توليد كنيم؟

 

زباله اصطلاحا به فضولات جامد، نيمه جامد يا مايعي گفته مي شود كه ظاهرا به درد نخور بوده

 

و دور ريخته مي شود. زباله خانگي شايد مهمترين بخش زباله محسوب شوند كه در صورت

تفكيك و مديرت صحيح بتوانند بخشي از سرمايه هاي ملي را باز گرداند.

امروزه به دليل افزايش جمعيت، زباله هاي شهرها نيز افزايش يافته است. از آن گذشته رواج

فرهنگ مصرف سبب شده است در شهرهاي بزرگي چون تهران هر فرد روزانه 900 گرم

زباله توليد كند. زباله هاي خانگي عبارتند از: پس مانده هاي مواد خوراكي، كاغذ، شيشه، فلزات،

پلاستيك، پارچه و غيره.

بخش بزرگي از زباله هاي خانگي را پس مانده هاي گياهي و حيواني مثل پس مانده  سبزي ها،

پوست و ضايعات ميوه و استخوان و ضايعات گوشت و مرغ و ماهي تشكيل       مي دهند كه

زباله تر به حساب مي آيد. كاغذ و مقوا اعم از روزنامه، كتاب، دفتر و كاغذ بسته بندي نيز بخش

بزرگ ديگري از زباله را تشكيل مي دهد.

انواع پلاستيك، ظروف يك بار مصرف، اسباب بازي و قوطي هاي فلزي و شيشه اي نيز بخشي

از زباله هاي منازل است.

 بايد توجه داشت تمام موادي كه از نظر ما به درد بخور نيستند، دور ريختني نيست. اگر به

هزينه هاي جمع آوري و دفن زباله نگاهي بيندازيم، متوجه مي شويم كه با كمي دقت مي توان از

استهلاك چه سرمايه قابل توجهي جلوگيري كرد.

 هزينه جمع آوري و دفن هر تن زباله 35 هزار ريال است. براي توليد هر تن كاغذ بايد 15

اصله درخت تنومند قطع شود و براي توليد هر تن آلومينيوم 4 تن سنگ معدن و 7 تن زغال

سنگ و قير لازم است. براي توليد شيشه بايد مقدار زيادي شن و ماسه از زمين استخراج شود.

عمل حفاري و استحراج منظره زشتي به محل معدن مي دهد و علاوه بر آن مقدار زيادي سوخت و آب نيز مصرف مي شود.

هر تن زباله حدود 400 متر مكعب گاز گلخانه اي دي اكسيد كربن متصاعد مي كند و از هر تن

زباله 400 تا 600 ليتر شيرابه خارج مي شود كه مي تواند تاثير خطرناكي روي آب و خاك

داشته باشد و محل هاي دفن زباله هر روز گسترش بيشتري پيدا مي كنند. اگر توليد زباله به همين

ترتيب ادامه داشته باشد، مدت زيادي طول نخواهد كشيد كه تمام اراضي اطراف شهرها پر از

زباله شده و محلي براي دفن زباله باقي نخواهد ماند.

بازگشت به طبيعت در مورد بسياري از مواد موجود در زباله به طول مي انجامد و اين مواد

سالها باعث آلودگي و آسيب به محيط زيست مي شوند. شيشه و قوطي هاي فلزي و بويژه

آلومينيومي صدها سال روي زمين باقي مي مانند. كيسه ها و ظروف پلاستيكي كه يك روز به

دليل سبكي و دوام آنها ساخته شدند، امروزه عامل بزرگترين مشكلات زيست محيطي هستند.

پلاستيك غير قابل تجزيه است و كيسه هاي نايلوني به طور متوسط 500 سال در محيط باقي مي

مانند. كيسه هاي پلاستيكي همراه باد همه جا پخش مي شوند و بيشتر آنها سر از دريا در آورده با

بلعيده شده به وسيله جانداران سبب مرگ آنها مي شوند. چنانچه پلاستيك و نايلون موجود در

زباله سوزانده شود، اسيد كلريدريك ايجاد مي كند كه باعث آلودگي هوا و آسيب رساندن به انسان

و ديگر موجودات مي شود.

از سوي ديگر، انباشته شدن زباله در محل و شهرها مكان خوبي براي رشد ميكروبها و توليد و

تكثير حشرات و جانوران موذي نظير موش است؛ زيرا زباله 3 عامل رشد و تكثير اين جانداران

يعني مواد غذايي، رطوبت و پناهگاه را با خود دارد. طبق برآوردهاي علمي در هر گرم

خاكروبه بين 50 هزار تا 10 ميليون باكتري مختلف وجود دارد. مگس كه ناقل انواع اسهال،

حصبه، وبا، سل و … است و موش كه تكثير آن بستگي به ميزان زباله دارد و تيفوس و طاعون

را اشاعه مي دهد، در اثر انباشتگي زباله سلامت محيط انساني را تهديد مي كنند.

بعضي از زباله هاي خانگي مثل انواع باكتري، لامپهاي مهتابي و جيوه اي و لوازم الكترونيكي به

علت داشتن سرب، جيوه و كادميوم در تركيب خود خطرناك هستند.

همچنين تعويض خانگي روغن موتور ماشين و جاري كردن آن در فاضلاب شهري به دليل وجود

مواد سمي باعث آلودگي آبها مي شود. يك ليتر روغن موتور مي تواند تا يك ميليون ليتر آب سالم

را آلوده كند.

در حالي كه اين روغن موتور قابل بازيافت و استفاده مجدد است و مي توان آن را به تعويض

روغني ها تحويل داد تا آن را براي تصفيه مجدد تحويل پالايشگاه دهند.

 

چگونه مديريت زباله هاي خانه را به عهده بگيريم؟

(البته شاید بعضی از نکات زیر به درد کسایی که تو شهرهای کوچیک هستند نخوره و بی فایده

به نظر بیاد،ولی خیلی از اونا هم مفید وقابل انجام هستن....نویسندهٔ وبلاگ)

مصرف درست مي تواند تا حد زيادي هزينه هاي خانواده و مصرف آب و انرژي را پايين بياورد

و از توليد بيش از اندازه زباله جلوگيري كند.

براي مديريت زباله هاي منزل در درجه اول مواد قابل تجزيه مثل پس مانده هاي آشپزخانه و

مواد غذايي را از ساير مواد جدا كنيد. اين مواد بسرعت تجزيه شده به طبيعت باز مي گردد.

پس مانده هاي گياهي نيز به كود كمپوست تبديل مي شود كه براي اصلاح خواص خاك و جبران

مواد غذايي از دست رفته آن مفيد است و با اجراي دقيق اين طرح مي توان روزانه 530 هكتار

خاك كشور را احيا كرد.

روزنامه ها و كاغذهاي باطله و دفترچه هاي تمام شده مشق نيز قابل بازيافت است كه بايد

جداسازي شود. همچنين شيشه هاي به درد نخور منزل علاوه بر قابليت مجدد تبديل به شيشه در

صورت بازيافت، فضاي دفن زباله را نيز اشغال نمي كند. بنابراين شيشه ها را نيز در محل

ديگري نگهداري كنيد و وقتي انباشته شد آن را به ماموران بازيافت يا خريداران دوره گرد

بفروشيد.

ظروف و قوطي هاي فلزي آلومينيوم را دور نيندازيد. بازيافت آلومينيوم مي تواند 90 درصد

انرژي لازم براي ساخت آن را به صرفه جويي كند. آلودگي مرحله توليد آن نيز 95 درصد كمتر

است. اين قوطي ها را نيز جدا نگهداريد و به فروشنده هاي دوره گرد بفروشيد تا به قوطي،

ظرف جديد، فويل و ظروف يكبار مصرف آلومينيومي تبديل شود.

براي كاهش خطرات ميكروبها و حشرات، در سطل زباله از كيسه هاي پلاستيكي سالم جاي ميوه

يا خريدهاي ديگر استفاده كنيد و هر شب در زمان مناسب زباله را به رفتگر تحويل دهيد.

كيسه هاي پلاستيكي، ضايعات پلاستيكي و لوازم پلاستيكي شكسته را جمع آوري كنيد و به

خريداران دوره گرد تحويل دهيد. تا جايي كه ممكن است از لباسها و پارچه ها استفاده كنيد. از

پارچه هاي پنبه اي براي گردگيري و استفاده در آشپزخانه مي توان بهره گرفت.

لوازم برقي از انواع باتري بهتر است تا حد ممكن از اسباب بازيها و لوازم باتري دار استفاده نكنيد.

 باتري ها حاوي مواد سمي هستند و قرار گرفتن آن در دسترس بچه ها كار درستي نيست.

از قرار دادن لامپهاي سوخته در محلي كه قابل شكستن است، خودداري كنيد. مواد موجود در

آنها بشدت آلاينده است.

ظروف غذا را ابتدا كاملا تخليه كنيد و سپس بشوييد. اين كار باعث مي شود رطوبت كمتري وارد

زباله ها شود. خرده نان و پس مانده سفره را نيز مي توانيد براي پرنده ها بريزيد. سعي كنيد فقط

مواد قابل تجزيه را در كيسه ريخته و تحويل رفته گر بدهيد.

هنگام خريد از بسته بنديهاي زياد از سوي فروشنده جلوگيري كنيد. خريد را به طور كلي انجام

دهيد. مثلا برنج را براي مصرف سالانه خريداري كنيد.

با اين روش كيسه هاي كمتري براي بسته بندي استفاده مي شود. براي خريد نيز مي توانيد از

ساكهاي پارچه اي كه پارچه هاي موجود در خانه ساخته ايد، استفاده كنيد در صورت امكان

شيريني و آجيل را در پاكتهاي كاغذي بخريد. از ظروف يك بار مصرف نيز كمتر استفاده كنيد.

اگر در حياط خانه تان باغچه داريد، مي توانيد مقداري از زباله ها و پس مانده هاي آشپزخانه مثل

پوست تخم مرغ، استخوان، ضايعات سبزي و ميوه و ضايعات گوشتي و ديگر مواد قابل تجزيه

را در گوشه باغچه تان به كمپوست تبديل كنيد.

این بار زندگی نامهء یک شعبده باز معروف رو براتون گذاشتم

هری هودینی((سلطان فرار))

نمی دونم تا بحال اسم هری هودینی (harry houdini) رو شنیدید یا نه ؟ به عقیدهٔ خیلی ها او

بزرگترین شعبده باز قرن بوده..!

او در مارس سال 1874 در بوداپست متولد شد، نام اصلی وی اریش ویس (ehrich weiss)

بود.وی در سن 4 سالگی به آمریکا رفت ودر شهر آپلتون (appleton)سکنی گزید.در سن 13

سالگی برای بدست آوردن یک زندگی بهتر وارد نیویورک شد.در آنجا در یک کارخانهٔ گره زنی

الیاف مشغول به کار شد ودر این زمان به ورزش بخصوص شنا روی آورد که بعداً به انجام

حرکات نمایشی وی بسیار کمک کرد.هودینی در این زمان بود که نام مستعار هری هودینی را

برای خود انتخاب کرد که آنرا از نام شعبده باز فرانسوی "رابرت هودن" گرفته بود.این امر

همزمان شد با نمایش های عجیب وشگفت انگیز از طرف او که باعث شهرت وی شد.

((وی براحتی می توانست فرار کند!!))

بله ،او می توانست در عرض چند ثانیه از قوی ترین زنجیر ها فرار کند! یکی از عجیب ترین

وشگفت انگیز ترین کارهایی که باعث شهرت جهانی وی شد را درکنار رودخانه ای در

نیویورک انجام داد:

در سحرگاهی مردم نیویورک همه در کنار رودخانه جمع شده بودند،تا شاهد مهیج ترین نمایش

هری باشند.او درحالی که سوار یک کالسکه بود وبه مردم دست تکان می داد به کنار رودخانه

آمد.چند افسر پلیس هم برای ایجاد نظم وکنترل صحت اجرتی نمایش در آنجا حضور داشتند.وی

در حضور افسران دستبند فلزی به دستهایش زد وپاها وبدنش را با زنجیر قفل کردند،سپس او را

در رودخانه انداختند....!

هری در آب فرو رفت ،مردم با استرس وترس فراوان به رودخانه می نگریستند...

نفس ها در سینه حبس شده بود،آیا هری مرده بود،آیا این کار بجای محبوبیت وی باعث مرگ او

شده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هری بعد از 59 ثانیه از زیر آب بیرون آمد درحالیکه دستانش بسته ولی پاها وبدنش از زنجیر

آزاد بود!!!!!!!!!!! ساحل رودخانه در فریاد وغوغا غرق شد....

((این شروع محبوبیت هری بود))

بعد ازاین ماجرا او دست به کارهای عجیب ومحیرالعقول فراوانی زدواو در 26 سالگی به اروپا

رفت ودر آنجا ملقب به "سلطان فرار" شد.از جمله، معروفترین کارهای هری می توان به اینه

اشاره کرد: فرار از قفس آهنی زیر آب ،فرار از گاو صندوق فولادی ،فرار از بشکهٔ شیر و...

هری غیر از شعبده بازی ، به مبارزه علیه عقاید خرافی در مورد ارواح پرداخت وکلک ها

وفریب های مدیوم ها(کسانی که ادعای توانای برقراری ارتباط با ارواح واحضارشان را دراند)

را رو کرد. هری در سال 1926 درسر صحنهٔ تئاتر بر اثر ضربهٔ سسنگین یک بازیگر تئاتر به

شکمش که باعث ترکیدگی آپاندیس او شد درگذشت...

در مراسم تدفینش یکی از دوستانش که زیر تابوت او را گرفته بود گفت: مطمئنم هری الان از

این تابوت فرار کرده وتوخونه پاهاشو رو همدیگه انداخته و داره قهوه می خوره...!

اما اینبار هری هودینی نتوانست از چنگال مرگ بگریزد....روحش شاد.

سخنان حکیمانه

انسانیت به "سیرت" است نه به "صورت" ...!                     (جان اشتاین بک)

 

انسان موجودی است که به همه چیز "عادت" می کند...           (داستایوفسکی)

 

بشر در این دنیا بیشتر از همهٔ موجودات مصیبت وعذاب کشیده،بهترین دلیلش هم این است که در

میان همهٔ آنها تنها او می تواند "بخندد"...!!!!             (فردریش نیچه)

 

در جهان، یگانه مایهٔ نیک بختی انسان "صحبت" است...!             (افلاطون)

 

دولت، دین ، مالکیت وکتابها چیزی جز وسیله ای برای ساختن انسان نیست.

کرهٔ زمین میوه ای بهتر از انسان تمام عیار ندارد.              (شوپنهاور)

 

گاه انسان در مقابل بعضی ها از خوشبختی خود احساس شرم می کند!!!        (ناشناس)

 

چهار نوع انسان در دنیا زندگی می کنند:عاشقان، جاه طلبان ، خیال پردازان و دیوانگان...!                                                                                (ناشناس)

 

انسان خوشبخت نمی شود ،اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد!        (دوسن پیر)

 

بدبختی آن نیست که میتوان از آن برحذر بود،بلکه آن است که گریزی از آن نیست!                                                             (ضرب المثل چینی)

 

سعادت ویا بدبختی بشر ارتباطی با ثروت ندارد،بلکه مربوط ومنوط به خلق وخوی اوست...!             (لاروش فوگو)

مقاله در مورد ازدواج

عوامل موثر بر سن ازدواج

(قسمت اول)

اشاره

((عوامل موثر بر سن ازدواج)) عنوان تحقيقى است كه خانم فاطمه برهانى به انجام رسانده است. اين تحقيق كه در دو قسمت تقديم خوانندگان محترم خواهد شد آن دسته از عوامل جسمى ـ روانى, اجتماعى- فرهنگى, اجتماعى- اقتصادى و نيز اجتماعى- فرهنگى- اقتصادى كه در ازدواج از نظر شرايط سنى تإثير مى گذارد را مورد بررسى قرار مى دهد. آنچه در اين قسمت مى خوانيد شامل دو بخش نخست مى گردد. دو محور بعدى و نيز منابع تحقيق را در قسمت بعد خواهيم آورد. ان شإ الله. لازم به يادآورى است اين مقاله توسط مركز پژوهشهاى بنيادى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تهيه شده است و در اختيار مجله قرار گرفته است.

مقدمه

ازدواج يكى از اساسى ترين و در عين حال حساسترين مراحل زندگى انسان به شمار مى رود. انسان بنابر سرشت و ماهيت وجودى خويش و وابستگى به غير در پاسخ به نيازهاى درونى و بيرونى خود همواره از فردگرايى گريزان بوده است. حتى انسان بدوى نيز بى نياز از زندگى مشترك(خانوادگى و گروهى) نبود. ازدواج اصلى ترين و عالى ترين نمود اين پاسخ است و مظهرى از قانون گروه گرايى اوست.(1)

از ديدگاه جامعه شناسى, ازدواج يك قرارداد اجتماعى و ضامن بقاى نسل انسان است و آرامش و امنيت در يك جامعه, نتيجه ازدواج سالم و محيط آرام بخش خانواده است. از ديد روانشناسى ازدواج يكى از بالاترين تركيبات روانى را در بر دارد. از نظر پزشكى, بيشترين ضايعات انسانى و بيماريها, متوجه افراد مجرد است و سهم ازدواج در كاهش آن حائز اهميت است. از نظر علماى اخلاق, ازدواج مى تواند از اشاعه فساد و فحشا و رفتارهاى ناپسندى كه مى تواند پيامد مستقيم عنان گسيختگى غرايز جنسى باشد جلوگيرى كند و يكى از پايه هاى حفظ سلامت جامعه است. از ديدگاه اسلام, ازدواج ضمن دارا بودن همه ويژگيهاى لازم در حفظ روابط خانوادگى و اجتماعى و بقإ نسل و جلوگيرى از انحرافهاى مختلف, عبادت به شمار مىآيد و راهى است كه به كمال انسان منتهى مى شود. ازدواج در اصلاح كجرويهاى اجتماعى, تضمين بهداشت روانى, كاهش زشت رفتاريهاى اخلاقى, نقش تعيين كننده و بس مهمى دارد.(2) در مورد ضرورت امر ازدواج و اهميت آن هيچ جاى ترديدى نيست, در اسلام به مسإله ازدواج خيلى اهميت داده شده و براى آن مقررات خاصى تعيين شده است. ازدواج از نظر اسلام وسيله اى است كه زن و شوهر در سايه آن با كمال آسايش و اطمينان به حقوق خود, در كنار يكديگر زندگى مى كنند(3) و در دين سفارش اكيد به اين امر شده, بطورى كه در ميزان الحكمه آمده است: ((هنگامى كه بنده اى ازدواج كرد نصف دينش كامل مى شود پس بايد در نگهدارى نصف ديگرش تقواى خدا را پيشه كند.))7817 و همين طور, ((بنايى در اسلام محبوبتر و عزيزتر در نزد خداوند عزوجل از تزويج نيست.))7798.

از نقطه نظر اجتماعى بدون ترديد ازدواج واجد ارزش است و از آن جمله آداب اجتماعى است كه در تمام جوامع بشرى آن طور كه تاريخ نشان مى دهد تا به امروز متداول بوده و اين خود دليلى بر اينكه يك سنت فطرى است مى باشد.(4)

آلن ژيرار(5) در اثرش ((گزينش همسر در فرانسه معاصر)) مى نويسد: ((در بين تمامى مراسم, آداب و حوادث اساسى حيات انسانى, ازدواج از اهميتى بسزا برخوردار است: هم از نظرگاه فرد, هم از ديدگاه زيستى و هم از منظر اجتماعى, هيچ نهادىنيست كه همانند آن جهانى و از نظر عنايت ثابت و پايدار باشد. از اين رو هيچ نهادى همانند آن تحت تإثير دگرگونيهاى اجتماعى قرار نمى گيرد.))(6)

قطع رشته حيات يا ايجاد سد و مانع در قبال پيدايش حيات و متوقف ساختن سير و جريان آن در هر مرحله اى كه باشد برخلاف اصول حياتى و قراردادهاى اجتماعى است كه شرايع نيز آن را مذموم شمرده و مرتكب را بزهكار دانسته اند. تجرد و ترك ازدواج عملا سير طبيعى حيات را در مراحل اوليه و استفاده از مواهب خلقت را به ناصوابى ممنوع مى دارد. ازدواج مسووليتها و وظايف خطيرى را بر زن و مرد تحميل مى كند كه تكفل اين مسووليتها مستلزم فعاليتهاى ذهنى بيشتر است و طبعا با استفاده از اين فعاليتهاى ذهنى, قواى روانى و عقلانى تقويت و در پرتو نيرو و رشد حاصله, استفاده بيشترى در امور حياتى شده است. مرد يا زن مجرد را انگيزه اى براى استفاده از چنين نيروى ذهنى و روانى نيست.(7)

با وجود اينكه امروزه همزيستيهاى آزاد زن و مرد در كشورهاى صنعتى رو به ازدياد است ولى همچنان ازدواج به علت تإكيدى كه عرف و سنت و دين و قوانين رسمى بر آن دارند مبناى اكثر قريب به اتفاق همزيستيهاست بخصوص اگر ميل به فرزند آوردن وجود داشته باشد. به طور قطع مى توان گفت, هيچ جامعه اى نمى تواند در برابر ازدواج - يا پديده اى كه توزيع ژن را در آن تحت تإثير قرار مى دهد, و از ديدگاهى بقاى نسل و تطور كمى و كيفى آن بدان مربوط است بى توجه ماند.(8)

با توجه به تمامى تعاريفى كه ذكر شد و با عنايت به اينكه ازدواج پديده اى است اجتماعى و كاملا همه جايى و عمومى و داراى اهميت بسيار و با وجود ضرورت قطعى آن, در هيچ كجا تإكيدى در خصوص سن ازدواج به عمل نيامده, جز در دين و قانون كه حدنصابى وجود دارد ولى عملا سنين ازدواج بسيار متفاوت مى باشد. درست است كه سن ازدواج به طور طبيعى به يك سرى عوامل بستگى دارد, ولى اين عوامل در جامعه ما تحت تإثير تغييرات و تحولات و شرايط اجتماعى و اقتصادى و تغيير و تحول در ارزشها و هنجارها, به يكباره بسيار زياد مى شوند و انجام اين وظيفه خطير را دچار اشكال ساخته, گاه به صورت معماى لاينحلى درآورده و ازدواج به موقع جوانان را به تإخير انداخته يا اصولا منتفى مى كنند. بايد توجه داشت براى هر انسان, مخصوصا زن, سالهاى خاصى موعد گزينش همسر به شمار مىآيد چنانچه اين سالها سپرى شوند, به همان نسبت نيز شانس زوجيت از دست مى رود و چه بسيار دچار ((تجرد قطعى)) گردد. (9)

مى دانيم براى اينكه ازدواج صورت پذيرد جوانان (خصوصا پسران) بايد به بلوغ اقتصادى و اجتماعى برسند تا بتوانند ازدواج كنند. با نگاهى به آمار ميانگين سن ازدواج دختران, مشاهده مى شود كه, در سالهاى اخير اين ميانگين به تدريج افزايش يافته است. اين واقعيت نشان مى دهد كه امروزه جوانان ديرتر به بلوغ اقتصادى و اجتماعى مى رسند و فاصله ميان بلوغ جنسى عاطفى و بلوغ اقتصادى و اجتماعى آنها روز به روز بيشتر مى شود. و در اين فاصله جوانان بلاتكليف و سرگردان هستند. توجه به اين نكته و از بين بردن موانعى كه فاصله را افزايش مى دهند از ضروريات است. زيرا در اين دوره بلاتكليفى جوان و به تبع آن جامعه در معرض خطر قرار دارد و به نظر مى رسد ناديده گرفتن عوارض جسمى و روحى و روانى اين تإخير اصلا به صلاح جامعه اسلامى نباشد.

در اينجا سعى داريم تا جايى كه امكان دارد عوامل متعددى را كه به نوعى بر سن ازدواج اثر مى گذارند و موجب افزايش فاصله و تزلزل در سن ازدواج جوانان مى گردند برشمرده و نشان دهيم.در اين رابطه بايد به اين نكته توجه داشت كه قشر جوان, قشر بزرگى از جامعه است كه با اقشار ديگر در رابطه مى باشد و به عبارت ديگر چگونگى وضع آنها با چگونگى وضع ديگر افراد اجتماع رابطه مستقيم دارد و همينطور توجه به اينكه ما نمى توانيم به عامل سن در ازدواج به ديد يك ضرورت مجرد و جدا از شخصيت فردى و امكانات اجتماعى و اقتصادى نگاه كنيم.

طبقه بندى عوامل

عوامل موثر بر سن ازدواج ارتباط نزديكى با يكديگر دارند و تداخل بين آنها اجتناب ناپذير است ولى با وجود اين در اينجا سعى مى كنيم عوامل مختلف را به 4 دسته طبقه بندى كنيم كه عبارتند از:

1 ـ عوامل جسمى و روانى

2 ـ عوامل اجتماعى, فرهنگى

3 ـ عوامل اجتماعى ـ اقتصادى

4 ـ عوامل اجتماعى ـ اقتصادى ـ فرهنگى كه هركدام از اين عوامل به نحوى بر سن ازدواج اثر مى گذارند و عمدتا موجب افزايش آن مى گردند.

الف: عوامل جسمى و روانى موثر در سن ازدواج

نقص جسمى

ازجمله عواملى كه در سن ازدواج جوانان موثر است و موجب نوسان اين متغير مى گردد ويژگيهاى جسمى جوان است. در بعضى موارد وجود نقص جسمى يا معلوليتهاى مختلف مانعى در راه ازدواج جوانان است كه حتى گاهى منجر به تجرد قطعى مى شود و يا در بعضى موارد موجب تإخير در سن ازدواج مى گردد.

بارورى

سن مناسب براى داشتن فرزند نيز ازجمله عوامل عمده در تعيين زمان ازدواج مى باشد. مى دانيم كه سن ازدواج از لحاظ بيولوژيك به ويژه تإثيرى كه بر شرايط زايمان مادر و وضع بدن نوزاد مى گذارد مسإله بسيار حساس و دقيقى است(10). مادران معمولا از 15 تا 44 سالگى قدرت بارورى دارند(11), ولى صاحبنظران فاصله سنى مشخصى مثلا 23 تا 28 سالگى را بهترين سن براى بارورى زن مى دانند. غالبا مشاهده مى شود كه سنين خيلى پايين يا خيلى بالا عوارض نامطلوبى چه از نظر جسمى و روحى براى مادر و چه از نظر اجتماعى براى والدين به بار مىآورد.

عوامل روانى

وجود مشكلات روحى و روانى بسيار باعث مى شود كه جوان نتواند به راحتى تصميم به ازدواج بگيرد. تحقيقات نشان مى دهد, اكثر افرادى كه حتى شرايط ازدواج برايشان فراهم است بر اثر اضطراب و ترسى كه ناخودآگاه در وجود آنها نهفته است از ازدواج سرباز زده و بيشتر به نكات منفى و مسإله شكست در ازدواج فكر مى كنند(12). جوان از عدم موفقيت در ازدواج مى ترسد. او نمى داند كه انتخاب او صحيح بوده يا نه و با چه كسى مى خواهد يك عمر زندگى كند, آيا قادر به درك يكديگر خواهند بود؟ آيا در آينده مشكلى با همسر خود نخواهد داشت؟ آيا خانواده ها با هم سازگارى و هم سوئى خواهند داشت؟ آيا در تربيت فرزندان دچار مشكلى نخواهند شد؟ تمامى اين عوامل موجب مى شود كه يك نوع ترس از ازدواج در بعضى افراد كه شخصيت ويژه اى دارند به وجود آيد كه بيشتر در اثر عدم آگاهى و شناخت است.

ازجمله عوامل روانى ديگر كه در رابطه, با سن ازدواج مى توان ذكر نمود افسردگى و تمايل به عزلت طلبى و گوشه گيرى است(13). افراد افسرده و عزلت طلب از ديدگاه روانشناسى از تيپ درونگرا هستند و از هرگونه معاشرت و مصاحبت و تماس و ارتباط با ديگران هراس داشته و پرهيز مى كنند كه البته مى توان با درمان مناسب اين حالت را از بين برد.

ب: عوامل اجتماعى, فرهنگى موثر درسن ازدواج

آموزش و آگاهى

عامل ديگرى كه در سن ازدواج موثر است, عدم آگاهى و آموزش لازم است, چه در مورد خانواده ها و چه در مورد خود جوانان.

ناآگاهى والدين از ضرورت ازدواج به موقع فرزندان ازجمله عواملى است كه بعضا باعث بروز پاره اى بى تفاوتيها(14) مى گردد كه بيشتر در خانواده هاى محروم و كم سواد ديده مى شود, و يا مانع تراشيهاى بى موردى را موجب مى شود كه عملا بر مشكلات ازدواج جوانان مى افزايد. اكثر جوانان در اين نكته متفق القول هستند كه خانواده ها به طور جدى و از طريق تعليم و آموزش از ازدواج صحبتى به ميان نمىآورند و فقط با گوشزد كردن ازدواجهاى ناموفق و يا به رخ كشيدن ازدواجهاى موفق در باب مسإله گهگاه سخنرانى مى كنند(15). پدران و مادران كه عموما در اينگونه موارد آموزش نديده اند طبعا نمى توانند راهنماى فرزندانشان باشند. هيچ يك از رسانه ها, برنامه هاى توجيهى در رابطه با ازدواج به موقع جوانان و نارسايى هاى موجود به علت تإخير در ازدواج و حتى سختگيريهاى بى مورد خانواده ها و يا تشويق جوانان در مورد فوق ندارند. جوانان آموزش نمى بينند. پيش از ازدواج مسائل براى آنها شكافته نمى شود. در برنامه هاى درسى مطالب مناسبى براى تشريح زندگى خانوادگى گنجانده نمى شود و در سالهاى دبيرستان واقعيات زندگى را به جوانان آموزش نمى دهند تا در همان سالهاى جوانى آگاهيهاى لازم را كسب كنند و متوجه باشند كه با كدام شخصيت بهتر مى توانند بياميزند و كدام بعد منفى طرف مقابل را نمى توانند تحمل كنند تا بدين طريق بتوان از آرمانى سازى ازدواج جلوگيرى كرد.(16)

اكثر جوانان اظهار مى دارند كه تنها مسائل مادى مورد توجه آنها نيست بلكه بايد به مسائل روحى آنان نيز توجه شود. جوان چون خود را نمى شناسد و آموزشى به او داده نشده است لذا نمى داند چه مى خواهد. معيارهاى او معيارهايى است كه از طرف جامعه يا خانواده به او القا شده است.

با توجه به اينكه ضرورت ازدواج به موقع براى جوانان و خانواده ها تشريح نشده و با توجه به عواقب اين امر عدم آگاهى و آموزش لازم در اينگونه موارد از جمله عوامل موثرى است كه در سن ازدواج جوانان اثر گذاشته و عمدتا موجب تإخير آن مى گردند.

تإثيرپذيرى جوانان

از طرف ديگر ترديدى نيست كه تجربه جوان از زندگى والدين و روابط زناشويى اقوام و اطرافيان, در نگرش او به مسإله ازدواج موثر بوده و هرگونه بدبينى, در اقدام جوان به ازدواج(17), تإثير خواهد داشت.درنتيجه در سن ازدواج موثر بوده و احتمالا موجب افزايش آن مى گردد. برگس وكوترل(18) ادعا مى كنند كه سعادت پدر و مادر در زندگى زناشويى خود, بر سرنوشت ازدواج فرزندان آنها تإثير مى گذارد. به عقيده كارلسون(19), ((خرسندى فرزندان در زندگى زناشويى وابسته به خرسندى والدين آنها از زندگى خويش است(20))).

مشاهده خانواده هايى كه در حيات زناشويى موفقيت نداشته و پيوسته در مشاجرات و اختلافات بسر مى برند و از سوءاتفاق تعداد آنها كم هم نيست به منزله يك تهديد جدى براى جوانان محسوب مى شود. آنها مايل نيستند فراقت خاطر و آسايش خود را از دست بدهند. اين دسته از جوانان ناملايمات تجرد را بر گرفتاريها و مشاجرات خانواده هاى متإهل ترجيح مى دهند(21). بنابراين تجارب تلخ از زندگى ناموفق والدين يا اطرافيان موجب روگردانى جوان از امر ازدواج مى شود.

اهداف ازدواج

ازجمله عوامل موثر بر سن ازدواج تغيير اهداف ازدواج مى باشد. در گذشته فرد به هنگام ازدواج بيشتر پايبند ملاحظات اقتصادى و اجتماعى بود ولى امروزه, عليرغم توجه روزافزون به اينگونه موارد, بيشتر طالب همسرى است كه با او هماهنگى فكرى و روحى داشته باشد و از نظر امور ذهنى و معنوى با وى همسانى داشته باشد. اين مسإله در انتخاب همسر اثر گذاشته و انتخاب را مشكلتر و درنتيجه سن ازدواج را عقب تر مى برد.

انتخاب همسر

از طرف ديگر مسإله انتخاب همسر و تضاد بين طرز فكر و انديشه دو نسل ايجاد مشكل كرده و بر سن ازدواج اثر گذاشته است. انتخاب همسر به طريقه سنتى و توسط پدر و مادر ازجمله مشكلاتى است كه جوانان در راه ازدواج خود از آن ياد مى كنند. در گذشته خانواده ها فكر مى كردند كه جوانان براى همسرگزينى صلاحيت لازم را ندارند و بيشتر تابع احساسات اند و به همين جهت حق انتخاب همسر براى فرزندانشان را از آن خود مى دانستند. اكنون عوامل مختلف ازجمله رشد فكرى و معنوى جوانان به آنها استقلال فكرى و قدرت تصميمگيرى داده است به نحوى كه تدريجا حق همسرگزينى را كه زمانى برعهده پدر و مادرشان بود خود به عهده گرفته اند.

امروزه ديگر انتخاب همسر مانند گذشته به آسانى انجام نمى گيرد. مرد و زن هردو مايلند كه همسرى رفيق زندگى و موافق ذوق خود برگزينند(22) كه از همه نظر با او همسويى داشته باشند. امروزه جوانان به مرور در جريان مرحله اول (همسريابى) فعالتر مى شوند. و به هنگام اتخاذ تصميم نهايى كه مستلزم ارزيابى و داورى است. كار والدين و بزرگترها آغاز مى شود. اما بايد گفت سير قهقرايى قدرت پدر و مادر هرگز به معناى آن نيست كه آنها ديگر براى تحميل خواست خود بر فرزندان كوششى معمول نمى دارند. به نظر كارلسون(23) تصويب و تإييد ازدواج فرزندان توسط پدر و مادر, رضايت فرزندان از زندگى خود را تحت تإثير مثبت قرار مى دهد. فرزندان اغلب مايلند انتخاب آنها همراه با تصويب والدينشان باشد.(24)

در مورد دختران مسإله به صورت ديگرى است و به زعم آنان محدوده انتخاب براى آنها يكجانبه مى باشد. با وجود آنكه در اسلام خواستگارى دختر از پسر بلامانع است ولى نه تنها فرهنگ ما اين موضوع را نمى پذيرد بلكه در سراسر جهان زنان پذيرفته اند كه بگويند فلانى مرا خواستگارى كرده است. يعنى زن مى پذيرد كه اگر وى به خواستگارى مردى برود علامت اين است كه حاضر به اعتراف به نقص خود شده است تا در كنار مردى آن را كامل كند درصورتى كه شخصيت جلب مرد و حفظ نسل زن در برابر شخصيت تفوق طلبى مرد به معناى اين است كه زن را نقصى در اين مسإله نبوده و مى تواند يكجا موقر بماند و جلب كند و چون جلب كرد نسل داشته باشد. اما احساس تفوق طلبى نقص است و بايد يكى را براى اثبات فائق بودن خواستگارى كرد(25). لذا دختران و خانواده هاى آنها اقدامى در اين جهت به عمل نمىآورند و قدم پيش نمى گذارند به همين جهت دختران يكى از مشكلات ازدواج خود را نيافتن همسر ايدهآل مى نامند.

توجه به مسائل طبقاتى ازجمله عواملى است كه در راه انتخاب همسر همواره موثر بوده و بر مشكلات موجود بر سر راه ازدواج جوانان مى افزايد. موقعيت طبقه اى جوانان عامل مهمى در انتخاب همسر است زيرا هر طبقه با خلق و خوى و آداب و عادات ويژه خود دنياى خاصى را تشكيل مى دهد درنتيجه سازگارى بيشتر است. و والر(26) در گفتارى به نام زناشويى هاى درون گروهى تإكيد مى كند كه: ((مهمترين واقعه در امر همسرگزينى, گرايش آن به سوى وصلتهاى اجتماعا همسان است.)) و اين بدان معناست كه ما خواهان ازدواج در طبقه خويشيم.(27)

درگذشته مسايل سنتى به حدى دست و پاگير بود كه ازدواج دو جوان ايرانى, در حقيقت ازدواج دو خانواده و گاهى دو قوم, يا قبيله بوده است و هرگونه رابطه اى بين زوج بر روابط خانواده يا قبايل طرفين اثر مستقيم داشته است(28). اكنون نيز توجه به موقعيت ممتاز خانوادگى و هم شإن و هم سطح بودن و توجه به ميزان و نقش منزلت نزد كسانى كه داراى منزلت اجتماعى والاترى هستند و نيز آنهايى كه در پايگاه پايين ترى قرار دارند, از اهميت زيادى برخوردار است و همين امر آنها را مشكل پسند كرده و گاهى موجب مى شود خانواده اى از ازدواج جوان خود فقط بنا به همين دلايل جلوگيرى كرده و مانع ازدواج او بشوند.

ارتباط و آشنايى

با وجود اينكه جوانان انتخاب همسر را حق خود مى دانند, اما شرايط لازم براى امكان آشنايى و برقرارى ارتباط سالم و مشروع در بين جوانان بسيار كم و تقريبا صفر است. معمولا شرايط اجتماعى, تحصيلى و جغرافيايى هر يك به گونه اى گزينش همسر را تحت تإثير قرار مى دهند. بدين سان انسانها بى هيچ منع قانونى خواه ناخواه همسر از بين كسانى برمى گزينند كه امكان برخورد با او را در فضايى جغرافيايى بيابند و با توجه به اين اصل كه شناخت طرف مقابل با چند ديدار ميسر نيست در جريان نخستين ديدارها (كه به منظور شناخت متقابل صورت مى گيرد) هر يك از داوطلبان ازدواج به نوعى دستخوش هيجان مى شوند و به تبع آن تصنع رفتار در حدى وسيع خواهند داشت(29) و يا اينكه به سرعت مسائل عاطفى مطرح مى شود و موضوع آشنايى و شناخت و معارفه خودبه خود منتفى مى گردد. در چنين شرايطى به نظر مى رسد اگر ازدواجى هم صورت بگيرد فاقد بعد ذهنى و روانى است و از نظر سليقه و علايق فردى, تطابق كافى بين زوجين وجود نداشته باشد.

تإثير عوامل فرهنگ سنتى و غربى

مشكل ديگر ازدواج كه موثر در سن ازدواج مى باشد مسايل فرهنگى است. البته بيشتر اين مشكلات ريشه در مسايل اجتماعى دارند و معدودى نيز خاص منطقه و يا قوم يا خانواده هاى مشخصى است(30).

از نيم قرن پيش تاريخ شاهد تغييرى ژرف در احوال خانواده ايرانى و ناظر شكسته شدن قالبهاى كهن آن شده است. در طى قرنهاى طولانى زناشويى تابع مقررات سخت مذهبى و پيرو سنن ديرين بود و در محيطى مبنى بر عرف و عادت به وقوع مى پيوست. تماس با تمدن صنعتى غرب, وجود وسايل ارتباط جمعى, گسترش شهرنشينى و تغييرات عميقى كه در زندگى عادى ايرانيان رخ داد همه امور را دگرگون كرد. در جامعه امروز تضادهايى فاحش در فرهنگ مردم ديده مى شود. از سويى مقررات و عرف و عادات مذهبى و قانونى قديم برجا هستند و جماعتى خصوصا نسلهاى مسن تر به آنها پايبند مى باشند و از سوى ديگر نسل تازه اى ظهور مى كند كه تحت تإثير عواملى كه برشمرديم به ارزشها و اصول ديگرى معتقد است و به اقتضاى ضروريات و تحول و تغيير اقتصادى و اجتماعى عصر حاضر, ناگزير است كه سنن كهنه را بشكند و دور بيفكند و در محيطى بيگانه نسبت به عرف و عادت, زندگى تازه اى بنا كند. در اثر اين تفاوت نوعى اختلاف و كشكمش نهانى ميان دو نسل مشاهده مى شود. نسلى به فرهنگ و سنن قديم دل بسته و نسلى تحت تإثير عوامل فرهنگى خارجى است(31). اين دگرگونيهاى فرهنگى علاوه بر مشكلات و سدهاى گوناگونى كه بر سر راه ازدواج جوانان بوجود آورده است, موجب شده كه, بسيارى از آداب و رسوم و سنن ارزشمند اسلامى ـ ايرانى ازدواج نيز به دست فراموشى سپرده شود و اين سنت گرانبها, در ميان برخى قشرهاى جامعه حال و هوايى تازه پيدا كند. از آن جمله, آداب و رسوم نوبنياد بعضى خانواده ها, تقليدهاى كوركورانه و تهيه جهيزيه هاى سنگين و تجملى و چشم هم چشمى در اين خصوص كه چون سد بزرگى بر سر راه ازدواج جوانانى كه قلبا خواستار ازدواج و تشكيل خانواده هستند قرار گرفته است.

از طرفى ديگر, بعضى مسايل خرافى و نادرست و برخى مسايل سنتى غلط و رسوم دست و پاگير قومى يا خانوادگى نيز وجود دارد كه بايد به شيوه هاى تبليغى از بين برود. ترديدى نيست كه يكى از مسايل و مشكلات مهم ازدواج جوانان فرهنگ خانواده هاست. يك خانواده عليرغم اينكه سعادت فرزندش را مى خواهد و حسن نظر دارد, اما عملا موانع بزرگى بر سر راه ازدواج او ايجاد مى كند. به عنوان مثال مى توان از رسم اولويت ازدواج با خويشان نام برد كه در برخى فرهنگها مرسوم است و موجب محدوديت انتخاب جوانان مى گردد و همين طور اعتقاد بعضى خانواده ها در مورد ازدواج فرزندان به ترتيب سن مى باشد كه موجب مى گردد جوانان بسيارى از فرصتهاى مناسب و مغتنم را از دست بدهندوبر سن ازدواج آنها اثر گذاشته و موجب تإخير آن مى گردد.

نقش سواد

در سرشمارى سال 65 براى نخستين بار رابطه متغير سواد با ازدواج مورد بررسى قرار گرفت(32). بر اين اساس, نتايج به دست آمده به روشنى گوياىاين واقعيت است كه سواد و ازدواج با يكديگر همبستگى معكوس دارند. تحصيل ازجمله معيارهايى ست كه هرچه سطح آن بالاتر رود بطور محسوس سن ازدواج نيز بالا مى رود(33). احتمال ازدواج در جمعيت بى سواد بطور آشكارى بيش از جمعيت باسواد است. از سوى ديگر نسبت جمعيت هرگز ازدواج نكرده در ميان باسوادان بيش از بى سوادان است(34).

دلايل تإخير را مى توان اينگونه بيان كرد كه, افزايش سطح سواد نياز به زمان بيشترى دارد كه خود موجب تإخير سن ازدواج مى گردد. در سالهاى پيش يك فرد تحصيلات خود را در هجده و بيست سالگى خاتمه مى داد و در آغاز جوانى و اوايل بلوغ براى ازدواج آماده بود. بسيار اندك بودند كسانى كه تا سى و چهل سالگى تحصيلات خود را در رشته هاى علمى و تخصصى ادامه دهند و بالنتيجه براى ازدواج آمادگى نداشته باشند. اما در عصر حاضر جوانانى كه مايل به ادامه تحصيل هستند تازه بعد از بيست سالگى وارد رشته هاى تخصصى علمى و صنعتى مى شوند و تا مدتها نمى توانند ازدواج كنند. يكى ديگر از دلايل دير ازدواج كردن افراد تحصيل كرده را در مشكل پسندى اين گروه بايد جستجو كرد كه مسإله انتخاب آنها را با مشكل روبه رو مى كند. زيرا بيشتر ازدواجها امروزه برمبناى همگنى و همسانى افراد است و به نظر مى رسد كه تحصيل نيز همه جا به عنوان معيارى در گزينش همسر مطرح باشد و گرايش انسانها به گزينش همسرى مشابه از نظر تحصيلى به چشم مى خورد, چون شخصيت تحصيلى به معناى تشابه ديدگاه نيز هست. بنابراين افراد تحصيل كرده تمايل به گزينش همسرى دارند كه از نظر تحصيلى با آنها همسانى داشته باشند و اين امر در سن ازدواج آنها اثر مى گذارد. علاوه بر اين موارد, بلاتكليفى در مورد امكان ادامه تحصيلات عالى و سالها پشت سد كنكور ماندن و علاقه به ادامه تحصيلات از مهمترين عوامل بازدارنده جوانان در پاسخ به نياز طبيعى و غريزى ازدواج مى باشد(35).

تحصيل, خود متغير مستقلى نيست و سطح آن بستگى به عوامل متعددى دارد از جمله: شغل, درآمد, تحصيلات پدر و غيره كه علاوه بر اثر مستقيمى كه بر سن ازدواج مى گذارند بطور غيرمستقيم نيز تإثير گذارند. بدين ترتيب كه سواد و شغل و درآمد و آگاهى و حتى اعتقادات افراد نيز احتمالا موثر است كه هر يك از اين عوامل بطور جداگانه بر سن ازدواج اثر مى گذارند(36).

نقش اعتقادات مذهبى خانواده ها

از طرفى ديگر شدت و ضعف اعتقادات مذهبى در خانواده ها در تعيين سن ازدواج نقش عمده اى دارد. خصوصا در مورد دختران, زيرا از نظر دين اسلام زود ازدواج كردن يكى از شايسته ترين كارهاست و هر پدرى موظف است كه هرچه زودتر دخترش را زودتر دهد. طبق تحقيقاتى كه انجام گرفته است همبستگى بين سن ازدواج و معتقدات مذهبى پدر مثبت و تقريبا شديد است و ميانگين سن ازدواج با ضعف اعتقادات بالا مى رود(37).

تعاليم اسلام و الگوهايى كه در دين وجود دارد و رواج ارزشهاى اسلامى در نگرش افراد نسبت به مقوله ازدواج موثر بوده و عوامل مختلف را تحت الشعاع خود قرار مى دهد. چنانچه مى بينيم در اوايل پيروزى انقلاب اسلامى در كنار آداب و رسوم معمول ازدواج, توجه به ارزشهاى اسلامى در امر همسرگزينى بيشتر شد و سن ازدواج به سرعت كاهش يافت([ .(38با توجه به اينكه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى سن ازدواج بسيار بالا بود, بطورى كه براى دخترها 18 تا 25 سال و پسرها 25 تا 33 سال و شايد هم بالاتر مطرح بود كه اين خود مشكلاتى دربر داشت]. ولى در سالهاى بعد البته تإثير عوامل مختلف ميانگين سن ازدواج بتدريج افزايش يافت. چنانكه در فاصله سالهاى 65 تا 69 از 87 / 18 به 05 / 20 سال رسيده است البته براى دختران, و امكان دارد اين روند در آينده نيز تداوم يابد.(39)

تضادهايى كه در جامعه وجود دارد در اين امر بى تإثير نبوده و بر مشكلات جوانان مى افزايد و موجب سردرگمى و انزواى آنها مى گردد. نحوه برخورد با مسايل در دانشگاهها و جامعه متفاوت است. در دانشگاهها با مسايل برخورد تحليلى و منطقى مى شود ولى وقتى به جامعه عام مى رسد تضادهايى بين اصول اساسى و عملى مشاهده مى گردد كه موجب انزوا و سردرگمى جوانان مى گردد. الگوهايى كه در مدارس عنوان مى شوند و الگوهايى كه خانواده ها فراروى جوانان مى گذارند بعضا يكسان نيست. قالبهايى كه جامعه روحانى تقديم جوانان مى كند با قالبهاى جمهورى اسلامى در مواردى تطابق ندارد و جوان دچار تعارض مى شود. عدم هماهنگى بين برنامه ريزيهاى دولت و خانواده ها وجود دارد. همچنين تضاد بين الگوهايى كه دولت مى دهد با الگوهايى كه خانواده ها ارائه مى كنند و تضاد افكار در بين خانواده ها كه تإثير عميقى بر افكار جوانان دارد, موجب بلاتكليفى آنها مى گردد. علاوه بر اينها تضاد بين جامعه سنتى و صنعتى و تضاد بين ارزشهاى پذيرفته شده و آنچه بدان عمل مى شود بوضوح مشاهده مى گردد و اين امر موجب دگرگونى ارزشها و بلاتكليفى جوانان گرديده و بر مسايل مختلف ازجمله ازدواج تإثير مى گذارد. اكنون نظام اجتماعى كاركرد حفظ الگوى خود را از دست داده به عبارت ديگر, الگوها در انتقال صحيح و كامل ارزشها و هنجارها به اعضاى جامعه ناموفق بوده اند و نظام ارزشى دست خورده و مردم در بعضى موارد دچار تعارض در ارزشها شده اند. در چنين شرايطى سردرگمى در امور تحصيلى و شغلى و ديگر امور اجتماعى در امر ازدواج جوانان اثر گذاشته و سن ازدواج آنها را به عقب مى برد.

تنظيم خانواده

هرگاه سياستهاى كنترل جمعيت در كشور اتخاذ و اعمال مى شود تبليغ در مورد مسايل جمعيتى بر سن ازدواج اثر مى گذارد. چون برنامه هاى تنظيم خانواده براى آگاهى مردم كافى نيست و آموزش لازم به منظور جلوگيرى از زاد و ولد به مردم ارائه نمى شود. معمولا سياست دولت در اين گونه موارد با تشويق جوانان به امر ازدواج مغايرت داشته و موجب افزايش سن ازدواج مى گردد(40). بطورى كه آمار نشان مى دهد زنانى كه تا سن 25 سالگى ازدواج نكرده اند, عملا تعداد فرزندانشان كمتر از زنانى خواهد بود كه در سنين پايين تر (19 ـ 13) ازدواج كرده اند(41). ملاحظه مى شود كه گاهى اوقات برنامه ريزى دولت در كشورهاى در حال توسعه كه بطور اصولى و كامل اجرا نمى شود, بر سن ازدواج اثر گذاشته و ايجاد مشكل مى كند.   

 ادامه دارد

ورزش در زمستان

((این مقاله رو هم واسه تنبلایی گذاشتم که زمستونا ،هوای سرد رو بهانهٔ ورزش نکردن می کنن.))

از ورزش در هواي سرد نترسيد!!!

تمرين زمستاني ، پايه افزايش استقامت و قدرت

خيلي ها بر اين باورند كه تمرين ورزشي در هواي سرد زمستان ، زبان آور است و اصولا در

هواي سرد به جاي ورزش كردن ، در خانه و يا محل كار مي مانند ، اما ورزشكاران با تجربه و

آنها كه با علم ورزش آشنايي دارند ، خوب مي دانند نه تنها تمرين ورزشي در زمستان مفيد و

سازنده است ، بلكه بدن را براي تمرين هاي بهاري ومسابقه هاي سنگين مقاوم و آماده مي كند .

تمرين زمستاني ، مبناي قوي شدن بدن و بالا رفتن استقامت عمومي است .

تمرين در هواي بسيار سرد

بر اي اين كه بتوانيد در هواي سرد تمرين كنيد ، بايد به اين شيوه تمرين عادت كنيد . كسي كه

آمادگي ندارد و ناگهان شروع به تمرين در هواي سرد زمستاني مي كند ، ممكن است با

مخاطراتي روبه رو شود . بنابراين سعي كنيد كم كم خود را به اين عادت دهيد . در اين صورت

، حتي در دماي زير 20 درجه سانتي گراد نيز براحتي تمرين خواهيد كرد .

اگر تاثير مثبت هواي سرد را دريابيد و چگونگي مقابله با آن را بدانيد ، تمرين در سرما ميتواند

تجربه بي خطر ، مطبوع و نيرو بخش باشد . در اينجا چند قاعده اساسي تمرني در هواي سرد

را ذكر مي كنيم .

ـ لباس مناسب بپوشيد ، تا بدنتان گرماي خود را حفظ كند . توجه ويژه اي به حفاظت انگشتان ،

گوشها ، پنجه هاي پا و بيني داشته باشيد .

ـ غذايي مقوي بخوريد اين غذاها به شما انرژي مي دهد تا در هواي سرد ، خود را گرم نگاه

داريد.

ـ براي خود گرفتن به سرما ، در سرما تمرين كنيد .

ـ علايم ، هشدار دهنده كاهش درجه حرارت داخل بدن را بشناسيد . اين علايم عبارتند از : گنگي

گفتار ، نناهماهنگي دستها ، ناتواني در راه رفتن و آشفتگي فكري .

ـ علايم ، سرمازدگي در شرف وقوع ، يعني سوزش پوست ، سرخي بيني و ناهماهنگي دست و

پا را بشناسيد .

بدن ما چگونه خود را برابر سرما حفظ مي كند

“ گيپ مركين ” ، پزشك ورزشي كه سالها دويدن را تجربه كرده است ، مي گويد : چند سال پيش

“ ديوناتين ” دونده استقامتي و من در يك مسابقه 30 كيلومتر صحرانوردي زير برف و بوران

رقابت مي كرديم . سوز يرد ، برودت هوا را به زير صفر رسانده بود . هنگامي كه مشغول

دويدن بوديم ، احساس راحتي مي كريدم و سرما آزارمان نمي داد . بدن ما 15 تا 20 برابر بدن

آنهايي كه داخل خودروها بودند ، گرما توليد مي كرد. حتي انان كه هر 1 كيلومتر را در 8 دقيقه

به آرامي مي دوند ، بدنشان 10 برابر بدن افرادي كه حركت نمي كنند ، گرما توليد مي كند . به

اين دليل ، فوتباليست ها در ميدان احساس سرما نمي كنند ، اما تماشاچيان در سكوها بشدت مي

لرزند . به هر حال ، با پريدن به بالا و پايين ، مي توانيد تا اندازهاي خود را در برابر سرما

محافظت كنيد .

بدن شما براي محافظت در برابر سرما واكنش ها و اعمال ويژه زير را انجام مي دهد :

ـ مغز شما علايمي را به وسيله اعصاب براي نزديك كردن جريان خون به پوست مي فرستد .

اين عمل ،گرما را نگاه ميدارد . زيرا از طريق پوست ،گرما از بدن خارج مي شود . اگر از

دست دادن گرما ادامه يابد ، بدنتان راه رسيدن آن به بازوها و پاها را مي بندد. واكنش بدن در

برابر كاهش درجه برودت ، لرزيدن است . عضلات شما با سرعت زياد به طور متناوب منقبض

و باز مي شوند . بيش از 60 درصد انرژي كه با لرزش بدن توليد مي شود ، با گرما بيرون داده

خواهد شد . زير پوست شما چربي وجود دارد كه بدنتان را مقابل سرما عايق بندي مي كند .

چربي بيش از 50 درصد عايق بندي بدن را انجام مي دهد . پوست ، نيام و عضلات 50 درصد

بقيه را تدارك مي بينند . به اين دليل ، افرادي كه بدنشان مقدار كافي چربي داشته باشد ، بهتر از

اشخاص لاغر مقابل سرما مقاومت مي كنند . سرخرگ هاي شما كه خون گرم را به پوست مي

رسانند در كنار سياهرگ ها كه خون را از پوست مي رسانند در كنار سياهرگ ها كه خون را

از پوست به داخل بدن مي برند ، قرار دارند . به اين ترتيب گرماي سرخرگ ها ، مويرگ ها را

كه به اجزاي داخلي بدن خون مي برند ، گرم مي كنند . زماني كه خون از طريق پوست به

اجزاي داخلي بدن مي رسد ، كاملا گرم شده است .

چه بپوشيم

استفاده از لباس زمستاني مناسب يك ضرورت است ، نه تنها در هواي سرد بايد لباس مناسب

بپوشيد ، بلكه بايد خود را برابر باد محافظت كنيد ، زيرا باعث افزايش اين خطر و ناراحتي مي

شود كه در معرض سرما قرار گيريد.

تاثير روزي كه برودت هوا يك درجه سانتي گراد و سرعت باد 60 كيلومتر در ساعت باشد ،

برابر روزي است كه برودت هوا 17 درجه سانتي گراد زير صفر است .

اگر تركيب هواي سرد و باد شديد باشد ، بدني كه بخوبي پوشانده نشده است . در يك دقيقه يخ مي

زند و آسيب جبران ناپذيري خواهيد ديد.

نوع پوشاك زمستاني

مقدار و نوع لباسي كه مي پوشيد ، به ورزش شما و هوا بستگي دارد . هنگام شركت در رقابت

هاي ورزشي ، بدنتان به طور پيوسته آنقدر گرما توليد مي كند به مقدار زياد عرق مي كنيد .

هنگامي كه تمرين يا مسابقه به پايان مي رسد ، تمام بدن شما پوشيده از عرق است و بازده

گرمايتان كاهش مي يابد. در نتيجه ، احساس سرما مي كنيد . اين حالت معمولا در اسكي بازان

سرعت كه هنگام اسكي در سرازير ، گرماي زيادي ببه وسيله بدن توليد مي كنند ، اتفاق مي

افتد .آنها وقتي پيست منتظر دستگاه بالا برنده براي بازگشت به فراز پيست هستند سرما را

احساس مي كنند .

در نتيجه ، به 2 نوع لباس نياز مندند . لباس سبك براي زمان اسكي در سراشيبي و لباس مناسب

و عايق دار براي گرم كردن بدنشان در زمان توقف پاي پيست .

به اين دليل ، همه شركت كنندگان در ورزشهاي توققف و حركت ، بايد لباس خود را لايه بندي

كنند .

پوشاك نخي

از انجا كه مواد گوناگون ، خواص عايقي مختلفي دارند ، برخي از آنها بايد روي پيراهن زير

پوشيده شوند و برخي ديگر را بهتر است به عنوان پوشش بيروني مصرف كنيد . به عنوان مثال

، چون پيراهن نخي عرق را بسرعت جذب مي كند ، بايد در مجاورت بدن باشد . اين نوع پيراهن

با گرفتن آب از پوست شما مانع تبخير مي شود و آن را از خنك شدن سريع دور نگاه مي دارد .

به همين دليل ، پيراهن نخي تن پوشي عالي به حساب مي آيد . اين را نيز بايد افزود كه جنس

نخي بدترين ماده ممكن براي پوشش خارجي بدن است .

چون اين نوع پيراهن ، آب را به سهولت جذب مي كند و هنگامي كه در اثر باران يا برف خيس

شود ، همه خواص عايقي خودرا از دست مي دهد . به اين ترتيب ، لباس جين آبي رنگ كه از

جنس نخ است ، اگر خيس شود ، گرماي بدن شما را مي گيرد و باعث مي شود سردتان شود .

اين درباره ژاكت هاي نخي نيز صادق است . اين لباس ها ، گرماي بدن را مي گيرد .

پوشاك پشمي

پشم ، بهترين ماده براي لايه بيروني لباس است كه حتي اگر خيس باشد ، گرماي بدن را خارج

نمي كند . اين ماده از داخل خشك مي شود . به اين ترتيب ، قسمت دروني و خشك ژاكت پشمي

، خواص عايقي خود ررا همچنان حفظ مي كند . البته شما نبايد لباس پشمي را در مجاورت بدن

و به عنوان پوشش زير به كار بريد ، زيراعرق رازا سطح پوست دور نمي كند . برخي ترجيح

مي دهند پوشش ضد باد به تن كنند ، اما اغلب ورزشكاران اين نوع لباس را به كار نمي گيرند ،

زيرا باعث بسته شدن راه هوا مي شود و به عرق كردن مي افزايد .

پوشاك ضروري ديگر

سرما ابتدا در انگشتان ، پنجه هاي پا و گوشها احساس مي شود . به همين دليل ورزشكاران اگر

دستكش ، جوراب گرم و كلاه بپوشند ، ميتوانند با كمترين لباس در سرماي متوسط به تمرين

مشغول شوند . دستكش 4 انگشتي ، يعني دستكشي كه 2 جاي انگشت ( يكي براي شست و

ديگري برايي 4 انگشتي بسته ) باشد ، مناسب تر است ، زيرا در اين نوع دستكش ، انگشتان بر

اثر اصطكاك با يكديگر گرم مي شوند .

بهتر است دستكش از جنس پر باشد ، زيرا هوا را بهتر حفظ مي كند . هوايي كه داخل دستكش

پر است ، باعث مي شود بين هر بار استفاده زود خشك شود . بنابراين ، در برابر كپك زدگي

مقاوم است . 

اگر يك كلاه پشمي نيز گوشها را بپوشاند ، سر را بهتر محافظت مي كند . در هواي بسيار سرد ،

استفاده از شال گردني كه قسمتي از صورت را بپوشاند ، مفيد است .

وقتي تمرين مي كنيد ، پاهايتان مقداري زيادي گرما توليد مي كند . تا زماني كه آنها را خشك نگاه

داريد ، كفش و جوراب مناسب براي محافظتشان كافي خواهد بود .

چه بخوريم

براي اين كه كالري لازم به منظور گرم كردن بدن در هواي سرد تامين شود ، بايد مقدار زيادي

غذا بخوريم . بيش از 60 درصد سوختن كالري شما صرف گرم كردن بدنتان مي شود . كمتر از 40درصد انرژي بدن شما راعضلات مصرف مي كنند . هر چه شديدتر تمرين كنيد ، بدنتان

گرماي بيشتري توليد خواهد كرد .

بهترين غذاها براي تامين سوخت بدن ، كربوهيدرات ا و چربي ها هستند . براي تمريني كه در

هواي سرد انجام مي گيرد ، كلوچه ، جو دو سر ، نان شيريني وكره و شيره ، كشمش ، آجيل ،

نان وميوه بخوريد .

((قسمت سوم))

((مقاله : تاریخ چند هزار سالهٔ لرستان))

 

((قسمت سوم))

1)لرستان در دورهٔ اتابکان لُر کوچک(دوران آبادانی لرستان)

2)لرستان در دورهٔ والیان لرستان

3)لرستان در دورهٔ قاجار وپهلوی(دوران تباهی وظلم به لرها)

 

لرستان در دورهٔ اتابکان لُر کوچک

امپراطوری سلجوقی در نیمهٔ دوم قرن ششم هجری از هم فرو پاشید،در نتیجه حکومت های محلی مختلفی از گوشه وکنار این امپراطوری سر برآورد.یکی از این حکومت های محلی "اتابکان لُر کوچک" بود،که درمنطقهٔ لرستان وایلام (لُر کوچک) تشکیل گردید.موسس این سلسله که به نام جد آن خورشید ،به خورشیدی نیز شهرت دارد:" شجاع الدین خورشید است".وی که از سرکردگان یکی از طوایف لرستان به نام "جنگروی" بود ،ابتدا در خدمت "حسام الدین شوهلی" از امرای ترک سلجوقی حاکم لرستان وخوزستان به سر می بُرد وسپس از جانب وی به حکومت لرستان گمارده شد.به دنبال ضعف وتجزیهٔ امپراطوری سلجوقی ،شجاع الین خورشید نیز همانند اُمرای بلاد دیگر فرصت را مغتنم شمرده لرستان را در قبضهٔ اختیار گرفته و بر خود عنوان اتابک(واژه ای ترکی متشکل از اتا به معنی پدر وبیگ به معنی بزرگ است) نهاد وبدین ترتیب سلسله اتابکان لر کوچک را بنیان نهاد وجانشینانش که تعداد آنها را 24 تن ذکر کرده اند نزدیک به 4 قرن ونیم  از سال 570 تا 1006 (ه.ق) بر لرستان فرمانروایی نمودند.آنان توانستند موقعیت واقتدار خود را تا اواسط دورهٔ صفوی با گردن نهادن به یوغ فرمانروایان وقت ایران از جمله سلاطین خوارزمشاهی،مغولان،تیموریان،ترکمانان ، قراقویونلو و آق قویونلو وهمچنین پادشاهان صفوی حفظ نمایند.از اتابکان لر کوچک چند تن بسیار با درایت وسیاست بودند که از آن جمله اند:شجاع الدین خورشید (موسس سلسله)، حسام الدین خلیل(حدود 640 ه.ق) ،ملک عزاالدین(750 تا 804 ه.ق) ...

کار این سلسله با کشته شدن آخرین شاه آن ،شاه وردیخان در حملهٔ تیمور به لرستان در زمان شاه عباس صفوی اول به پایان رسید.

لرستان در دورهٔ والیان لرستان

بعد از انقراض سلسلهٔ "اتابکان لر کوچک" ،توسط شاه عباس اول ادارهٔ حکومت لرستان به "حسین خان والی" از بستگان شاه وردیخان آخرین اتابک لر سپرده شد.زمامداری والیان از 1006 تا 1348 ه.ق به طول انجامید و حکمرانی آنها همزمان با سلسله های صفویه ،افشاریه ،زندیه ،قاجاریه وپهلوی بود.حکومت والیان تا اوایل دورهٔ قاجار شامل پشتکوه(ایلام) وپیشکوه (لرستان) می شد، ولی از اوایل دورهٔ قاجار تنها به پیشکوه محدود گردید.والیان لرستان از لحاظ قدرت سیاسی واستقلال به پای اتابکان نمی رسیدند ،ولی برخی از آنها همچون "علی مردان خان" ،از اقتدار فوق العاده ای برخوردار بودند.خدمات این سردار دلیر و نام آور لرستانی در برابر هجوم افغانها در پایان دورهٔ صفوی ومقاومت سرسختانهٔ او در برابر قوای عثمانی وهمچنین رشادتهای فراوان وی در رکاب نادرشاه افشار جهت برقراری صلح و ثبات و دفع متجاوزان از کشور ،بسیار در خور توجه وتحسین برانگیز است.مرکز اتابکان لُر کوچک شهر خرم آباد بود.بطور کلی اتابکان لُر کوچک در آبادانی ،عمران وبرقراری امنیت در لرستان کوشش می کردند،از این رو لرستان در دورهٔ مذکور یکی از آبادترین وپررونق ترین ایالتهای ایران بود.این سلسله نخستین حکومت لُرتباری بود که در لرستان بوجود آمد وبسیاری از ویژگی های فرهنگی واجتماعی مردم لرستان در این دوره شکل گرفت.

لرستان در دورهٔ قاجار وپهلوی

همانگونه که اشاره شد ،تا پیش از روی کار آمدن قاجاریه تمام منطقهٔ لرستان زیر نظر والی "حسین خان" بصورت سرزمینی نیمه مستقل اداره می شد ومرکز آن خرم آباد بود.اما پس از به قدرت رسیدن قاجاریه تغییرات چشم گیری در لرستان صورت گرفت.آقامحمد خان قاجار(بانی سلسلهٔ قاجاریه،لعنت الله علیه) به علت کینه ای که از لرهای زندیه در دل داشت به همهٔ لرها با دیدهٔ دشمنی می نگریست واسباب ضعف این قوم را به هر نحوی که توانست فراهم آورد:چنانکه بعضی از طوایف لرها را به قزوین کوچانید،همچنین چون والیان لرستان را رقیبی خطرناک می پنداشت،در تضعیف آنها کوشید.جانشین او ،فتحعلی شاه(لعنت الله علیه) به تجزیهٔ لرستان پرداخت:چنانکه پشتکوه را جدا کرد ونفوذ والیان را به همان منطقه محدود ساخت.از آن پس لرستان زیر نظر ماموران قاجار که اغلب آنها از شاهزادگان واطرافیان دربار بودند اداره می شد.

لرستان تا پیش از تسلط قاجارها ایالتی آباد ویک پارچه بود،ولی درسایهٔ بی تدبیری و بیداد گری واستبداد شاهزادگان وعُمال قاجار که جز به فکر سود شخصی وچپاول اموال مردم نبودند ،به تدریج روبه ویرانی نهاد.......

اقتصاد منطقه به سختی آسیب دید و هرج ومرج وناامنی همه جا راگرفته واز میزان جمعیت کاسته گردید.بسیاری مجبور به مهاجرت شده یا به کوچ نشینی روی آوردند.طوایف مختلف به جان هم افتادند واین فرایندها بخصوص در اواخر دوره قاجار شدت بیشتری یافت.با سقوط سلسلهٔ قاجار وروی کارآمدن رضاخان درسال 1299 ه.ش ،اقداماتی علیه بعضی ایالات از جمله لرستان به عمل آمد که منجر به درگیر های شدید بین قوای دولت و ایلات وعشایر لرستان گردید.این درگیری ها از 1300 تا 1312 بصورت جنگ وگریز ادامه داشت.اما سرانجام عشایر لُر شکست خوردند ولرستان وپشتکوه هردو به تصرف قوای دولتی درآمد.

استان لرستان به لحاظ دارا بودن جاذبه های گردشگری از مناطق پُربار کشور می باشد .تاریخ کهن این سرزمین ویادمان های بجای مانده از آن مانند قلعه ها ،پل ها ، سنگ نوشته ها ،غارهای مسکونی پیش از تاریخ ،غارهای منقوش و...همه وهمه وعلاوه بر این ها مناطق بکر طبیعی از جملهٔ مناطق گردشگری این استان کهن است.

((به امید اینکه روزی لرستان را در جایگاهی در شأن تاریخ کهن اش ببینیم...به مدد یاری شما مردم غیور وبی باک لرستان....روزگارتان سبز))

پــــــــــــــــــــــــایــــــــــــــــــــان

از دوست داشتن

از دوست داشتن


امشب از آسمان ديدهء تو

  روي شعرم ستاره مي بارد

در سكوت سپيد كاغذها

  پنجه هايم جرقه مي كارد

شعر ديوانهء تب آلودم...

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره مي سوزد

عطش جاودان آتش ها

آري،آغاز دوست داشتن است

  گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نيانديشم

  كه همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا حذر كردن

شب پر ازقطره هاي الماس است

آنچه از شب بجاي مي ماند

  عطر سكر آور گل ياس است

آه،بگذار گم شَوَم در تو

 كس نيابد دگر نشانهء من

روح سوزان وآهِ مرطوبت

  بوَزَد بر تن ِترانهء من

آه،بگذار زين دريچهء باز

خفته در پرنيان رؤياها

با پرِ روشني سفر گيرم

 بگذرم از حصار دنياها

داني از زندگي چه مي خواهم؟

   من،تو باشم...پاي تابه سرِ تو

زندگي گر هزار باره بوْد

   بار ديگر تو،بار ديگر تو

آنچه در من نهفته دريايست

    كِي توان ِنهفتنم باشد...!

باتو زين سهمگين ِطوفاني

    كاش ياراي گفتنم باشد...

بس كه لبريزم ازتو،مي خواهم

  چون غباري زخود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم آرام

  به سبكِ سايهء تو آويزم

آري،آغاز دوست داشتن است

 گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نيانديشم

كه همين دوست داشتن زيباست...

 

فروغ فرخزاد