تقديم به تو كه آزارم میدی

 عاشقانه


اي شب از روياي ِتو رنگين شده

سينه ام از عطر تو سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش

شاديم بخشيده ،از اندوه بيش

همچو باراني كه شويد جسم خاك

هستيم زآلودگي ها كرده پاك

اي تپش هاي تن ِسوزان من

آتشي در سايهء مژگان من

اي زگندم زارها سرشارتر

اي زِزرين شاخه ها پر بارتر

اي درِ بگشوده بر خورشيدها

در هجوم ظلمت ترديدها

با توام ديگر ز دردي بيم نيست

هستْ اگر،جز درد خوشبختيم نيست

اي دل ِتنگ من و اين بار نور

هاي هوي زندگي در قعر گور

اي دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گركه در خود داشتم

هركسي را تو نمي انگاشتم...

دردِ تاريكيست ،دردِ خواستن...

رفتن و بيهوده خود را كاستن...

سر نهادن بر سيه دل سينه ها

سينه آلودن به چرك كينه ها

در نوازش ،نيش ماران يافتن

زهر در لبخند ياران يافتن

زر نهادن در كف طرارها

گمشدن در پهنهء بازارها

آه ،اي با جان ما آميخته...

اي مرا از گور من انگيخته...

چون ستاره با دو بال زر نشان...

آمده از دور دستِ آسمان

جوي خشك سينه ام را آب تو

بستر رگهام را سيلاب تو

در جهاني اينچنين سرد وسياه

با قدم هايت قدم هايم به راه

 اي به زيرِ پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

گيسويم را از نوازش سوخته

گونه هام از هُرم ِخواهش سوخته...

آه ،اي بيگانه با پيراهنم

آشناي سبزه زاران ِ تنم

آه ،اي روشن طلوع ِبي غروب

آفتابِ سرزمين هاي جنوب

 آه ،آه اي از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر،سيراب تر...

 عشق ديگر نيست اين ،اين خيرگيست...

چلچراغي در سكوت و تيرگيست...

عشق چون در سينه ام بيدار شد

از طلب ،پا تا سرم ايثار شد !

 اين دگر من نيستم ، من نيستم

حيف از آن عمري كه با خود زيستم

 اي تشنج هاي لذت در تنم...

اي خطوط پيكرت ،پيراهنم...

 آه ،مي خواهم كه بشكافم زِ هم!!

شاديم يك دم بيالايد به غم !!

آه ،مي خواهم كه برخيزم زِ جاي...

همچو ابري اشك ريزم ،هاي هاي...

اين دل ِتنگ من و اين دودِ عود

در شبستان،زخمه هاي چنگ و رود

اين فضاي خالي و پروازها...

اين شبِ خاموش و اين آوازها...

 اي نگاهت لاي لايي،سِحربار

گاهوارِ كودكان ِ بي قرار...

اي نفس هايت نسيم ِ نيم خواب

شسته از من لرزه هاي اضطراب

خفته در لبخندِ فرداهاي من

رفته تا اعماق دنياهاي من

اي مرا با شورِ شعر آميخته

اين همه آتش به شعرم ريخته

چون تبِ عشقم چنين افروختي

لاجرم شعرم به آتش سوختي

 

فروغ فرخزاد