شعر نو...!
شعر نو اثر استاد چرندی
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
اشک رازیست،
لبخند رازیست،
الکل مال زکریای رازیست...!!!!
اشک آنشب وودکای عشقم بود،
و تگری گوهر وجودت.
چرند نیستم که بگویی، پرند نیستم که بخوانی
دوپتیس دوپتیس نیستم که بشنوی..!!!!
یا چیزی که چنان می بینی....
یا چیزی که چنان بدانی....
خدایی حالت خوبه؟؟؟؟!!!
من یه دیوانه هستم،
مرا فریاد کن...!!
درخت با جنگل تکنو می زند!!!!
علف با گوسفند تانگو می رقصد!!!
یا رب این چه دردیست ستاره با کهکشان دعوا می کند!!
و.......
من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو؟؟؟؟ (تو رو خدا)
دستت را به من بده واز جوب بپر........
حرفت را به من بگو
پاتو بردار از زندگی من
اه اه اه اه
زندگیمون داره بوی پا می گیره.....!!!!!!!!!!
بخاطر خدا به حرفام گوش کن،
دستت را بده به من که داری میمیری بیچاره،
بدبخت جنبه نداری کمتر بخور...!!!!!!!!!
بسان بزی گرسنه که علف می خورد
عرق سگی خورده ای ،ای یار...
ومن با تو هم آواز می شوم:
مستی هم درد منو دوا نمی کنه...
غم با من زاده شده ،منو رها نمی کنه...
پیرِ خِرَد ،یک نَفَس آسوده بود...